ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت صد و چهل و چهارم :
به پندار نگاهی کردم و گفتم: «گوشی رو میدی؟ میخوام به دلآسا زنگ بزنم.»
پندار گوشی رو بهم داد و خودش از اتاق بیرون رفت. تکون خوردن برام بهشدت سخت بود.
به دلآسا زنگ زدم. خیلی زود جواب داد و با نگرانی گفت:
«سلام، خوبی؟ مهوا خوبه؟ به هوش اومده؟»
«خوبم، دلی جانم، خوبم.»
آهی کشیدم. صدای دلآسا مثل همیشه آروم بود، اما این بار ته صداش بغض داشت.
گفت: «ببخش، مهوا… اگه من نمÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فخری
0سپاس فراوان روژان جون عالی بود قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞