پارت صد و چهل و پنجم :
با این کار مخالف بودم، همیشه!
به نظرم درست نبود که زن رو وارد کار کنیم اما زندگی این اواخر به بدترین شکل ممکن بهم یاد داده بود که همه مثل من فکر نمیکنن.
به خاطر همین در رو باز کردم و وارد شدم.
سوفی معشوقهی عماد جلوی آینه نشسته بود و با صدای در از جاش پرید. اول سراسیمه نگاه کرد و بعد سریع پرسید: تو اینجا چیکار میکنی؟
جلو رفتم و کل اتاق رو از نظر گذروندم.
- عماد زندانیت ک
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
Hani
0مرسی عزیزم خسته نباشی
۲ روز پیشسرو
0منظورش چیه که میگه میتونی سالم تحویلش بدی یعنی باید بلایی سرش بیاره
۲ روز پیشزری
0وای فقط فشار اوردن ب پدرامو دوست ندارم🥺🥺 به اندازه ی کافی کشیده🥺🥺
۲ روز پیشدلارام
0افرین پدرام همینجوری قوی باش خوب کردی داری انتقام میگیری غصه نخور گندم ماله خودته با خیال راحت انتقامت و بگیر
۲ روز پیشDarya
0انشالله که ختم به خیر بشه 😥😥
۲ روز پیشخسته دل
1خیلی عالی بود صبا جان ممنون بابت پارت ها
۲ روز پیشاَسماء
2به نظرم چزوندن عماد لازم بود و فکر می کنم که پدرام آب از سرش گذشته
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

رز پژمرده
1چرا پرهام واقعیت رو به پدرام نمیگه تا اون روانش اروم بگیره