پارت صد و چهل و چهارم :

از جاش جهید و با حرص یقه‌م رو توی دستش گرفت.
- تیکه‌ی چیو داری میندازی تو؟ عین آدم حرف بزن.
محکم روی دو دستش کوبیدم و دستش رو از یقه‌م باز کردم.
- واضح گفتم، این که تو نمی‌فهمیش به خاطر کودنی خودته!
می‌فهمیدم که داره حرص می‌خوره و این برام خوشایند بود. احتمالا داشت دنبال حرفی می‌گشت تا باهاش منو بسوزونه.
کمی فکر کرد و با نیشخند واضحی حرفش رو زد.
- چیزی بهت نمی‌گم پدرامØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری

    0

    اخ پدرام امیدوارم نقشت خوب پیش بره🤕🤕

    ۲ روز پیش
  • Hani

    3

    آخییسش کاش یه دونه ام به خاطر ما میزد مرسی عشقم خسته نباشید♥️♥️♥️

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    فدات شم قشنگم♥️🫂

    ۳ روز پیش
  • خسته دل

    0

    دست طلا صبا جان واقعا لذت میبرم از خوندن هر پارت ولی اگه امکنش هست پارت هارا زود به زود بزار😘

    ۲ روز پیش
  • ارغوان

    0

    اول داستان پرهام یه دستگاه داد ب گندم اسکن چشم های پردیس رو بگیره ، فکر کنم پدرام آمده دنبال اون دستگاه ..چون اون گاو صندوق فقط با چشم های پردیس باز میشه..توی گاو صندوق همه مدارک جرم پدرام و پرهام و سعید هست..

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    حدست تا حدودی درسته، و علاوه بر همه ی این ها پدرام دنبال دلیل مرگ پردیسه

    ۳ روز پیش
  • ارغوان

    0

    مرسی صبا جان 👌❤️

    ۲ روز پیش
  • رویا

    0

    پدرام از ته دلم میخام که هم انتقام خودتو از محبی ها بگیری هم دل مارو خوش کنی انشاالله که گند بزنی به زندگیشون 👌🏻😍

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    پدرام محکمه، ایشاالا که از پسش بر میاد😍🤌

    ۳ روز پیش
  • محی

    0

    آخیش نوش جونت مهیار مرسی صبا جان🌹

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    فدات شم من😅🫂

    ۳ روز پیش
  • Darya

    0

    ای کاش زودتر پدرام از این باتلاق نجات پیدا کنه 💔

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ای کاش...

    ۳ روز پیش
  • رایکا

    0

    تا جایی که یادمونه دوست دختر عماد خیلی با ارزش بود براش ولی اونکا با یه اشاره پدرام میومد با پای خودش..پس این چیه که برای عماد با ارزشه ما یادمون نیست🤨 مرسی صبا جونم مثل همیشه پارت قشنگی بود🤍

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره با ارزش بود، ولی به این فکر کن که شاید توی شرایطی که نمیتونه خودش بیاد به پای پدرام🙃

    ۳ روز پیش
  • Z.k

    0

    رفته دنبال مدارک؟🤔🤔

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    رفته دنبال مقصر!!

    ۳ روز پیش
  • صبا

    0

    پدرام دنبال چی بود .فکرکردم رفته خود عماد بکشه

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    پدرام دنبال زجر کش کردنه فعلا😅

    ۳ روز پیش
  • فاطمه

    1

    خب چی براش مهمه

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    صبر کنید😅

    ۳ روز پیش
  • سرو

    1

    چی برای اعماد بی .. بارزشهکه پدرام میخواد ببرش

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    فکر کن سرو، واضحه

    ۳ روز پیش
  • سرو

    1

    الان مغزم هنگه فکرم نمیاد😂😂

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    😅😅

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️