سراسیمه به قلم الهه محمدی
پارت دوازده :
استاد پشت میزش نشست .به در ورودی اشاره کرد وگفت:
-لطفا اون درو ببندید.
خشم کلامی استاد کاملا مبرهن بود .هیچیک تا آن روز ایشان را بدین گونه ندیده بودند .
استاد معین به عطوفت بین دانشجویان شهره بود وگنجایش کلاسهایش همیشه بیش از حد معمول بود .
سروین و نفس نگاهی بهم انداخته وبا بستن در جلوتر رفتند .
سروین جراتی به خود داد و پرسید ؛
-خطایی از ما سرزده استاد ؟
مرد گÙ
لطفا صبر کنید...
