تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت نود و نهم :
زندایی با سینی چای وارد شد و به دنبال او دایی با ظرف شیرینی آمد و گفت: اومدم عزیزم.
پذیرایی انجام شد و مشغول نوشیدن چای بودیم که تلفن من به صدا درآمد. شماره ناشناس بود و تماس را رد کردم.
چند ثانیه بعد مجددا تلفن به صدا درآمد.
-خوب، جواب بده دایی جان، شاید کار مهمی داره.
-ناشناسه دایی، تبلیغاته احتمالا، ولی باشه جواب میدم.
-بله بفرمایید.
-سلام، وقت بخیر ،سرکار خانم مشفق؟
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
کاملا موافقم بهاره جون👌🏻✨ سیاستی داره واسه خودش😂
۲ هفته پیشمعصومه
0خیلی عالی بود معلومه محتشم بازیرکی ودراین داره جلو پیش میره ممنون نویسنده جان
۳ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنون از شما عزیزم ✨🙏🏻😍
۳ هفته پیشآنا
0خیلی عالی بود به نظرم محتشم با زیرکی به ترانه نزدیک میشه منظورش فعلا نا مفهومه تا بعد ..
۳ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنون از انرژی قشنگتون عزیزم😍🙏🏻
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

بهاره
0عالی بود قشنگ بوی عید و خیابون های شلوغ با دست فروشها رو حس کردم از اون طرفم اون محتشم مارمولک دوست دارم خفه کنم 😅😅