تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت صد :
دایی کمی دیگر نشست و بعد خمیازه ای کشید و گفت:
-دخترم خیلی خسته شدی، دیشب رسیدی امروزم کلی کار کردی، بعدم رفتی بیرون و حالا هم باز داری کار می کنی. بسه دیگه، باشه برای بعد.
-نه دایی جان خسته نیستم. ذوق دارم که برگشتم خونه قشنگ خودمون و تو آشپزخونه مامانم کار می کنم. شما بفرمایید استراحت کنید، منم یه کم دیگه جمع و جور می کنم و می خوابم. فقط اجازه بدید رختخوابتون رو پهن کنم.
-نه عزیزمØ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
مرسی از شما مطهره عزیز و نازنینم🙏🏻✨ باعث افتخار منه که همراهی شما رو دارم بانو 💕
۲ هفته پیشسمانه
0ببخشید اسم اون یکی رمانتون چی هستش؟
۴ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
پری دخت عزیزم اینم لینکش https://novelonline.ir/book/Pari-Dokht
۴ روز پیشسمانه
0عاشقتم سودابه جون تو فقط رمان بنویس
۲ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
نظر لطف شماست عزیز دلم💕ممنون از همراهی تون 🙏🏻💫
۲ هفته پیشآنا
0ممنون نویسنده ی عزیز
۲ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنون از شما آنای نازنینم 🙏🏻✨💕
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

مطهره
0وایی چند روز بود من درگیر اون یکی رمانت که کامل شد بود بودم اونو می خوندم عالیی تو سودابه جونم🥰🎀