تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت نود و هشتم :
همین که از شرکت خارج شدم اشک هایم جاری شد. می خواستم به منزل بروم ولی پشیمان شدم و با تاکسی خودم را به ساحل زیبا و دریای باشکوه و نیلگون خلیج فارس رساندم.
روی شن ها نشستم و دلم را با دیدن موج های خروشان آرام کردم. گوشی را بیرون آوردم تا با عبد تماس بگیرم که متوجه شدم شارژ گوشی تمام شده است. یک تاکسی گرفتم و خودم را به خانه رساندم.
- اینجا هم موندگار نشدی ترانه خانم. دم عیدی آواره هم شدم.
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
به نکته خوبی اشاره کردید عزیزم بعداً بهش برمی گردیم😉
۲۴ ساعت پیشمعصومه
0خیلی عالی بود ولی تا۳روز دیگه چجوری صبرکن قلمت مانا عزیزم
دیروز
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دلم ممنون بابت انرژی قشنگت❤️🙏🏻
دیروزبهاره
0وای عالی بود چقدر طولانی شده حال کردم ممنونم ازت مثل همیشه گل کاشتی اما به قول آنا تا شنبه چه جوری صبر کنیم بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستیمم 😘😘
۲ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دل منی بهاره نازنینم. ویژه دوست دارم😍❤️🥰
دیروزآنا
0قربونت ببخش من زیادی عجولم
۲ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دلم خیلی خوبه من انرژی می گیرم وقتی می بینم دوست داشتید😍✨🙏🏻
۲ روز پیشآنا
0الان من تا شنبه چه طوری صبر کنم ها شما بگو من یک کنجکاو درجه ۱ هستم
۲ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دل منی کنجکاو جونم✨😍
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0خیلی رمان قشنگیه مرسی خونه ترانه چی شد حس میکنم واقعا شفیعی انتقالش رو انجام نداد آخه چرا باید خونشو بده به بقیه