پارت چهل و نهم :

اخمی بر پیشانی‌اش نشست. کمی بر حافظه‌اش فشار آورد و پرسید:
- رادمهر کیه؟ مهرداد نبود مگه مَرده؟
باران چشم چرخاند و دستش را در هوا تکان داد:
- داستانش طولانیه. اوایل بهم گفته بود اسمم رادمهره. بعدا گفت اسم واقعیشو.
ابروهایش بهم نزدیک‌تر شدند:
- چرا اونوقت؟
باران نگاه دزدید و لبش را به دندان کشید:
- پیگیر نشدم زیاد، نگفته بود زن داره اون اولا، شاید نمی‌خواست من آمارØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی زن سپهر

    0

    گل من کو؟ چرا کسی واسه من گل نمیخره؟ سپهر الهی کچل شی

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️