آنتوریوم به قلم اقلیما نائینی
پارت چهل و چهارم :
پیکسل را که در دست مهتاب دید، کنارش زانو زد.
- بزنش یه جا همه ببیننش.
ابروهایش را بالا فرستاد. پیکسل را میان دو انگشتش چرخاند و خیره به طرحهای پیچدرپیچش گفت:
- که چی بشه بعد؟
دست برد و لیوان نوشیدنی را مقابل او گذاشت. با تاکید گفت:
- بخور گرم شی. که همه بدونن یه عقاب تنها نیستی. به جای اینکه حلقه بندازی دستت این رو آویزون خودت میکنی و به بقیه سیگنال میفرستی که هشدار در حو
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

اقلیما نائینی | نویسنده رمان
سلام جونم اختیار دارید، چشمام رو لازک کردم :")
۷ روز پیشسهیل۳۰
0عالی بود ان شاءالله بجای خوبی برسن..کنجکاو شدم گیاه آنتوریوم و ببینم
۳ هفته پیشابی
1واای مرسیی خیلی منتظر بودم خدایی
۳ هفته پیشهستی زن سپهر
0وایی اونجا که به گل گفت باباا😭😭 وایبب چقدر پارت نازی بودد😭😭 وای قلبم وای فشارم وای زانوهام شل شد سپهرر کجایی مردد بچه های ما کوشن 😭😭
۳ هفته پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
😭😭
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

ابی
1آن شالله خدا سلامتی بده چرا عمل. چی دارین؟ببخشیدا میپرسم