پارت چهل و چهارم :

پیکسل را که در دست مهتاب دید، کنارش زانو زد.
- بزنش یه جا همه ببیننش.
ابروهایش را بالا فرستاد. پیکسل را میان دو انگشتش چرخاند و خیره به طرح‌های پیچ‌درپیچش گفت:
- که چی بشه بعد؟
دست برد و لیوان نوشیدنی را مقابل او گذاشت. با تاکید گفت:
- بخور گرم‌ شی. که همه بدونن یه عقاب تنها نیستی. به جای اینکه حلقه بندازی دستت این رو آویزون خودت می‌کنی و به بقیه سیگنال میفرستی که هشدار در حو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
آخرین نظرات ارسال شده
  • ابی

    1

    آن شالله خدا سلامتی بده چرا عمل. چی دارین؟ببخشیدا میپرسم

    ۳ هفته پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    سلام جونم اختیار دارید، چشمام رو لازک کردم :")

    ۷ روز پیش
  • سهیل۳۰

    0

    عالی بود ان شاءالله بجای خوبی برسن..کنجکاو شدم گیاه آنتوریوم و ببینم

    ۳ هفته پیش
  • ابی

    1

    واای مرسیی خیلی منتظر بودم خدایی

    ۳ هفته پیش
  • هستی زن سپهر

    0

    وایی اونجا که به گل گفت باباا😭😭 وایبب چقدر پارت نازی بودد😭😭 وای قلبم وای فشارم وای زانوهام شل شد سپهرر کجایی مردد بچه های ما کوشن 😭😭

    ۳ هفته پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    😭😭

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️