پارت چهل و سوم :

مانند جوجه اردک و بی‌حرف دنبال او کشیده شد‌. کوهیار در اتاق را باز کرد و ایستاد تا او داخل شود.
روی فرش کوچک و لاکی رنگی که وسط اتاق انداخته بود ایستاد تا قطرات آب روی سرامیک نچکد.
کوهیار به سوی کمد دیواری رفت و درش را گشود. مدتی کوتاه دست به کمر آنجا ایستاد و بعد از میان انبوه لباس‌هایش، هودی سفیدی را بیرون کشید و روی تخت انداخت. کمی دیگر جستجو کرد و شلوار جاگر طوسی را هم درآورد و Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    امیدوارم کشش انقدری محکم باشه که یهو🤦🤦

    ۳ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    0

    همش ذهنم درگیر این بود که سرامیک راحتتر از فرش تمیز میشه دختر دیوونه😂😂

    ۳ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️