آنتوریوم به قلم اقلیما نائینی
پارت چهل و سوم :
مانند جوجه اردک و بیحرف دنبال او کشیده شد. کوهیار در اتاق را باز کرد و ایستاد تا او داخل شود.
روی فرش کوچک و لاکی رنگی که وسط اتاق انداخته بود ایستاد تا قطرات آب روی سرامیک نچکد.
کوهیار به سوی کمد دیواری رفت و درش را گشود. مدتی کوتاه دست به کمر آنجا ایستاد و بعد از میان انبوه لباسهایش، هودی سفیدی را بیرون کشید و روی تخت انداخت. کمی دیگر جستجو کرد و شلوار جاگر طوسی را هم درآورد و Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
4همش ذهنم درگیر این بود که سرامیک راحتتر از فرش تمیز میشه دختر دیوونه😂😂
۱ ماه پیشZ.k
1نه میخواسته کثیف کاریش پیدا نباشه😅
۱ ماه پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
خودمم ذهنم درگیرش بود😂 دیگه دیدم روی سرامیک آب میچکه لیز میشه میفتن دست و پاشون میشکنه =))
۱ ماه پیشابی
0حالتون خوبه چرا رمان نمیزاریدواقعا
۳ هفته پیشمهسا
2نویسنده لطفا فاصله بین پارتها رو کمتر کنید پونزده روزه که پارتی نذاشتید. همینجوری هم هر بار باید پارت قبلی رو میخوندم تا یادم بیاد بعد بیام پارت بعدی. الان دیدم زمان کمی نوشته تا انتشار پارت بعدی اینو خوندم
۳ هفته پیشمهسا
0وای مهتاب دیوونه چطوری اعتماد کرده با کوهیار رفته خونه خالی.. خدا کنه بلایی سرش نیاد
۳ هفته پیشریحان🌱
0وایی من تازه الان دیدم چند تا پارت گذاشتی ، از پارت ۳۹ به بعد فکر کردم نذاشتی چون نوتیف نیومده بود ولی الان دیدم که آخ جون یه عالمه پارت😂😂🫡
۱ ماه پیشفرشته
1رمانی شاهکار که هربار بیشتر دل می بره😍❤️
۱ ماه پیشاکرم بانو
0امیدوارم کشش انقدری محکم باشه که یهو🤦🤦
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هستی زن سپهر
0حالا کی فرش بشوره🪳 الان کوهیار ارث داداششو بالا کشیده با هم قهرین؟ میگم اگه داداشش وجنات خودشو داره ادرسشو بدین برای مریض میخوام🙏