آنتوریوم به قلم اقلیما نائینی
پارت چهل و سوم :
مانند جوجه اردک و بیحرف دنبال او کشیده شد. کوهیار در اتاق را باز کرد و ایستاد تا او داخل شود.
روی فرش کوچک و لاکی رنگی که وسط اتاق انداخته بود ایستاد تا قطرات آب روی سرامیک نچکد.
کوهیار به سوی کمد دیواری رفت و درش را گشود. مدتی کوتاه دست به کمر آنجا ایستاد و بعد از میان انبوه لباسهایش، هودی سفیدی را بیرون کشید و روی تخت انداخت. کمی دیگر جستجو کرد و شلوار جاگر طوسی را هم درآورد و Ø
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0امیدوارم کشش انقدری محکم باشه که یهو🤦🤦