پارت چهل و پنجم :

سرش را که بالا گرفت نگاهش از آن حالت مسخرگی خارج شده بود. گلدان را میان دو دست گرفت و گفت:
- من توی دنیا به چیزای زیادی علاقه ندارم، عموما هرچی دوست داشتم رو از دست دادم. این گیاه گل سر سبدمه ولی این بار یه تفاوتی وجود داره، خودم می‌خوام که بدمش بهت.
گیج به کوهیار نگاه کرد.
گیاه مورد علاقه‌اش را به او می‌داد؟
لبش را تر کرد.
هرچه می‌خواست انکار کند و نادیده‌اش بگیرد، حسی Ú

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
آخرین نظرات ارسال شده
  • Z.k

    0

    خوب، مثل اینکه داره اتفاق های جالبی انگیزی میفته😉😉

    ۳ هفته پیش
  • هستی زن سپهر

    0

    مهتاب من جات بودم به کوهیار *** میکردم😞😞 فکر کن هم خوشگل باشه هم بامزه باشه هم سیگما باشه هم داکتر باشه هم پولدار دیگه چی میخوای زن😞😞

    ۳ هفته پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    صادقی داکتر بود ولی کوهیار نمایشگاه ماشین داشت😔

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️