پارت صد و بیست و نهم :

***
- دمنوشت‌و بخور سرد نشه.
به تیرگیِ دمنوش خیره شد و با حلقه کردن دستانش اطرافِ لیوان و سوختن انگشتانش از داغیِ آن، با بغض نجوا کرد:
- کوفت بخورم بهتر از دمنوشه.
استاد، اخمی کرد و تشری به سمت او، حواله:
- به همین سرعت خودت‌و باختی؟!
صدایش آنقدر صلابت و تحکم داشت که نگاه آشوب را روی خودش بکشاند.
او؛ استاد کیانوش مهرآرا، بهترین و نزدیک‌ترین استاد آشوب در تمام مدت تحصیÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگار

    1

    حدیثث؟؟😈میگما این استاد آشوب یه پسری داداشی چیزی ندارم ما مخشو بزنیم؟😂😂 خوو نگاه بکن شهربانو خانوم که پزشک هستن، آقا کیانوش(درست گفتم؟)هم که بهترین وکیل و استاد هستن این وسط یه پسر کم دارن که ما روش کراش بزنیم یا چمیدونم یه فامیلی چیز ها حدیث؟😂😂🤣🤣💙💙

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اگه داشته باشن از الان تلاش کن مخش رو بزنی😂😂

    ۲ روز پیش
  • نگار

    0

    خب به نام خدا شروع میکنم:آقای فعلا معلوم نیست چه شکلی یا چه اسمی داری ولی تو عشق خودمی اصلا الان که دارم فکر میکنم میبینم عججبب جنتلمنی هستی تو(بخدا خودم می دونم چرت گفتم،ولی خب حدیث میشه بگی لیانا یا کیمیا، یه کلاس مخ زنی برا منم بزارن خواهش واقعا تو افسایدم با این مخ زنیم خواهش میکنم😅)😂💙💙

    ۲ روز پیش
  • نگار

    0

    ولی خب به پسر استاد بگو قطعا رو خودم کار میکنم مطمئن باشه به عشق خودش یَک مخ زنی میکنم بیادو ببینه😂🤣💙💙

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    احساس می‌کنم استاد دختر داره

    ۲ روز پیش
  • نگار

    0

    حدیثث چراا خو من رو این پسر استاد که هنوز ندیدمش و نه در موردش خوندم کراشش زده بود چراا حدیث بخدا من گناه دارم حالا یه پسرم این وسط داشته باشه چی میشه😂😂💙💙

    ۲۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تسلیت عرض می‌کنم😂🙏🏻

    ۲۴ ساعت پیش
  • نگار

    0

    هعیی خداا شانس هم نداریم که اگه داشتیم نگار نبودیم هعیی روزگار هعیی😞😂💙💙

    ۴ ساعت پیش
  • تارا

    0

    نکنه دخترش آشوب باشه😱😱

    ۶ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🤔🤔

    ۵ ساعت پیش
  • نگار

    0

    نه جونم آشوب دختر الهام سیامکه محافظم خواهرشه، و اماا آنیل خدایی به آنیل شک دارم نکنه آنیل واقعا خواهر مهراب باشه نه آشوب🤔💙💙

    ۴ ساعت پیش
  • تارا

    0

    باید بریم جلوتر اینا حدسیات ماست

    ۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله جلوتر مشخص می‌شه

    ۳ ساعت پیش
  • نگار

    0

    اره تارا جونم واقعا قابل تشخیص نیست ولی خب از اون جایی که محافظ یکبار برا سیامک گفت پدرم سیامک و از اونجایی که آشوب رو خواهر خودش میدونه از نظرم نمیتونه آشوب دختر استاد باشه😅💙💙

    ۵۹ دقیقه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حدسش بدم نیستا😉

    ۳ ساعت پیش
  • نگار

    0

    الان میخواستی مارو منحرف کنی یا راست گفتی😂خدایی نمیشه دیگه محافظ دختر سیامکه دیگه آشوب رو هم خواهر خودش می دونه اگه آشوب دختر استاد باشه محافظ هم هست که خب امکانش خیلی کمه دیگه محافظ هم سیامکو باباش می دونه دیگه،خدایی گیجم کردی حدیث😂💙💙

    ۵۶ دقیقه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اگه دختر باشه چی؟🤣🤣

    ۲ روز پیش
  • نگار

    0

    خو اگه دختر داشته باشه که از خوش شانسی زبان زد همه میشم و سینگلی😂😂💙💙

    ۲۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تمدید سینگلی

    ۲۴ ساعت پیش
  • نگار

    0

    تمدید شد، خدایی حدیث نه از دوستای مهراب شناس آوردم نه از پسر استاد که وجود ندارد خوو یعنی چی من سینگل میمونم عرر😂😂🤣🤣💙💙

    ۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پس منتظر رمان بعدی باش😂♥️

    ۳ ساعت پیش
  • نگار

    0

    حدیث توروخدا تو خانوم گلابی حداقل نزار دیگه ما سینگل بمونیم آقا من منتظرما شاهزاده سوار بر..( اومم حالا مهم نیست سوار باشه یا پیاده ولی دیگه شاهزاده رو باشه) آمادش کنیا،حتی این لیانا هم داره از سینگلی در میاد باید به فکر خودمون باشیم دیگه😂😂💙💙

    ۱ ساعت پیش
  • تارا

    0

    امان از دست صدرا توی زندان هم بیخیال نمیشه نمیذاره این دوتا مرغ عشق جیک جیک کنن

    ۲۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    زیادی جیک جیک کردن که آشوب باردار شد😂😂صدرا داره جلوی فاجعه رو می‌گیره

    ۲۴ ساعت پیش
  • تارا

    0

    ای جانم چه فاجعه شیرینی 🥰😍🥰😍😍

    ۶ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😂😁

    ۵ ساعت پیش
  • نگار

    0

    آی گفتی من که تضمین نمیکنم دفعه بعد جیک تو جیک بشن آجیل و گردو به دنیا نیان(دوقلو های جوجولوی مهراب و آشوب و میگم😅)💙💙

    ۱ ساعت پیش
  • تارا

    0

    احساس میکنم آشوب دختر الهام نیست به جاش مهراب و آنیل خواهر برادرن و بچه های الهام 🤕🤕زیاد دارم فکر میکنم مخم سوخته ☹️😓

    ۲۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    سخت شد...پس آشوب دختر کیه؟!

    ۲۴ ساعت پیش
  • تارا

    0

    شاید استاد🤔🤔

    ۶ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فکر نکنم

    ۵ ساعت پیش
  • تارا

    0

    نمیشه پارت هدیه بدی ما از کنجکاوی دربیاییم

    ۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امروز پارت داریم دیگه عزیز

    ۳ ساعت پیش
  • تارا

    0

    دوتا پارت بدی گلم یکی هم هدیه

    ۲ ساعت پیش
  • نگار

    3

    میگماا من بعد رمان آشوب به وکالت علاقه پیدا کردماا خدایی باحاله خدارو چه دیدی شاید یه مهرابی هم نسیب ماشد😂💙💙

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ما شانس نداریم حالا یه بوزینه‌ای چیزی به پست‌مون می‌خوره

    ۲ روز پیش
  • نگار

    1

    عرر حدیثث چرا حالا میزنی تو ذوقم😂 ولی برا بخش بوزینش اره واقعا شانس نداریم یه بوزینه ای چیزی نسیبمون میشه😂🤣ای خداا چرا آخه یکی بیبی فیس ببره اونوقت آدمایی مثل منو حدیث بوزینه آخه این انسافه خدایی؟😂💙💙

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خب دروغ می‌گم مگهههه😂🫠

    ۲ روز پیش
  • نگار

    0

    نهه بخداا خدایی حرف راست تلخه هاا واقعاا شانس ما در حد یک بوزینه بیش نیست عرر😂😂💙💙

    ۲۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خون به دلم نکن💔🥹😂

    ۲۴ ساعت پیش
  • نگار

    0

    تو چرا خون به دل بشی من باید بشم تو به این گلی عرر من بدبخت باید عرر بزنم آخه خدایا تو که قیافه میدی خو یکم شانسم بزار روش دیگه چی میشه😂😂💙💙

    ۴ ساعت پیش
  • تارا

    0

    صدرا ذلیل مرده توی زندان هم دست از سر اینا برنمیداره نمی ذاره دوتا مرغ عشق گوگولی من جیک جیک کنن🤭😂🤭😂

    ۲۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    صدرا رو عشق است🤣🤣

    ۲۴ ساعت پیش
  • تارا

    0

    واقعا شخصیت طنز جالبی داره میدوستمش جای یک دونه دوست اینجوری توی زندگیم خالیه

    ۶ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خوشبحال اونایی که یه همچین رفیقی دارن واقعاً

    ۵ ساعت پیش
  • تارا

    0

    وصیت کرد چرا☹️☹️☹️نکنه اعدام بشه ☹️☹️☹️☹️

    ۲۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خودش که همچین فکر می‌کنه

    ۲۴ ساعت پیش
  • تارا

    0

    طفلکی من داره بابا میشه گناه داره خو

    ۶ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    یعنی دخترش رو می‌بینه؟

    ۵ ساعت پیش
  • Y.M

    5

    واای دختر اون استوری چی بود گذاشتی 😍 واقعاا خفنه . اصلا دیدمش قلبم اکلیل پمپاژ کرد😭💖

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    استوری رو دیدی قلبت اکلیلی شد یا بخاطر مهراب؟😁

    ۲ روز پیش
  • نگار

    2

    بزار من یکی صادق باشم✋🏻بخاطر عشق بین مهراب و آشوب😅💙💙

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    👀👌🏻

    ۲ روز پیش
  • Y.M

    0

    هر دو تاش 😁ولی بیشتر از آشوب خوشم اومد ، دخترمون پرچمش بالاست😎🔥

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بلههههه اینکه صددرصد

    ۲ روز پیش
  • تارا

    0

    کجا استوری می بینید ☹️به منم بگید خو

    ۲۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    وارد بخش رمان‌های آنلاین شو، بالای صفحه استوری‌ها نمایش داده می‌شن

    ۲۴ ساعت پیش
  • تارا

    0

    تشکر ممنونم حدیث جوونم

    ۶ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ♥️🙏🏻

    ۵ ساعت پیش
  • تارا

    0

    ته ته دلم میگه آشوب با تلاش زیاد بی گناهی مهراب و ثابت میکنه🤗🤗

    ۲۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امیدوارم همینطور باشه

    ۲۴ ساعت پیش
  • تارا

    0

    منم امیدوارم🫠🙃🫠🙃

    ۶ ساعت پیش
  • بی نام

    0

    خیلی عالی بود حدیث جوون🥰پارت زیبایی بود پس آرش و خواهرش کجان الان 😬چرا نمیان کمک آشوب

    ۱۷ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم، میان بزودی

    ۱۵ ساعت پیش
  • Biti

    0

    الهی بمیرم وایی بچمم اشوب چی میکشه ولی بهش امید دارم میدونم درست میشهه

    ۲۰ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ببینیم چی می‌شه در آینده

    ۱۹ ساعت پیش
  • Nana

    0

    ولی مطمئنم آشوب بیگناهیشو ثابت میکنه شک ندارم

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شک داشته باش

    دیروز
  • جانان

    0

    باباا نگو خوو یعنی چیی نمیخواامم کاش زود همه چی درست شه

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    درست می‌شه یعنی؟

    دیروز
  • محیا

    0

    خیلی پارت غم انگیزی بود وخیلی هم طولانی خسته نباشی 😟😟😭😭❤️❤️

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    سلامت باشی جانم

    دیروز
  • محرابی

    0

    ای لهراسبیه گوربه گورچقدراذیت میکنی این بدبختارو آخه بربمیرهمه راحت بشن ازدستت پیرمردمردنی. ممنونم عالی مثل همیشه خدا قوت عزیزم

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    کار از اذیت کردن گذشته دیگه

    ۲ روز پیش
  • آمنه

    0

    عالی بود ولی یک خصلت از نویسنده پیدا کردم که توی رمان میگن ای کاش آینده جوری دیگر رقم میهورد و درواقع آینده رو نا امید کننده توصیف میکنه گرچه نمیدونیم چی میشه ولی احساس من مثل آشوب هست

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربون شما

    ۲ روز پیش
  • ...

    1

    بغض بیخ گلومه انگار سنگ گیر کرده تو گلوم باوم نمیشه گریه کردم با این پارتت حدیث🥺🥺

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ببخشید بچه‌ها💔آخرش خیلی تلخ شد

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️