پارت صد و بیست و هشتم :

| راوی |
غبارِ کینه و تنفر از شوهرِ این دختر به قدری جلوی چشمانش را گرفته بود که انگار یادش رفته بود دختری که تا همان ثانیه‌ی پیش، سنگ شوهرش را به سینه می‌زد و با اطمینان از بی‌گناهیِ او سخن می‌گفت، یک روزی تمامِ ذوق و انگیزه‌ی عرفان برای ادامه‌ی حیات بود.
و شاید آشوب هم فهمیده بود هرچه بیشتر از واژه‌ی «شوهرم» استفاده کند، آتشِ افتاده بر قلب و روح عرفان را شعله‌ورتر می‌کند.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • 🦢آواز قو🦢(زن اردوان،مهراب)

    1

    لهراسبی بی پدر به بچه خودتم رحم نمیکنی

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    لهراسبی این چیزا حالیشه مگه

    ۲ روز پیش
  • 🦢آواز قو🦢(زن اردوان،مهراب)

    0

    وای توروخدا مهرابو باور کنین راست میگه 😭💔

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    به همین راحتیا باور نمی‌کنن

    ۲ روز پیش
  • یه بنده خدا

    0

    مهراب؟مهراب عشقم؟کجایی؟حدیث میشه بی زحمت یه تک پا مهرابو ازاد کنی ما جَلدی بریم عرفانو بکشیم و بیایم؟مرتیکهه فکر نمیکنی یکم خیلیی زیاد دیر یادت افتاد یه زمانی اشوبو دوست داشتی؟البته من که راضیم به خاطر پفیوز بازی هایی که در اوردی با اینکه دل اشوبو شکوندی ولی چشماشو باز کردی تا به ادمی که لایقشه برسه

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عرفان دوباره عاشق شد😂❤️پارت‌های عجیبی در مورد عرفان داریم در آینده

    ۵ روز پیش
  • یه بنده خدا

    0

    هن؟ مگه مسخره بازیه؟ مارو مسخره خودش کرده؟ مگه اشوب اسباب بازیش هست که هر وقت خواست باهاش بازی کنه و عاشقش باشه و هر وقت خواست بزنه تو در و دیوار و دیگه محلش نزاره؟

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اگه اعصاب ندارید پارت های بعدی رو نخونید😂

    ۴ روز پیش
  • زن حدیث

    1

    اعصاب که نداریم ولی خب..

    ۴ روز پیش
  • تارا

    1

    غلط کرده عوضی مرتیکه مرغ😡

    ۳ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مرغ🤣

    ۳ روز پیش
  • تارا

    0

    اره🤣😂 بهش میاد

    ۲ روز پیش
  • آتاناز دلارام

    0

    مرغ 🤣🤣عشقم حداقل خروس میگفتی آخه مرغ

    ۳ روز پیش
  • تارا

    0

    مرتیکه مرغ فحش جدیده🤣😂😂

    ۲ روز پیش
  • محیا

    0

    چجوری قراره بیگناه بودنشو ثابت کنه😟😥😥

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مسئله این است

    ۲ روز پیش
  • ،biti

    0

    ,اخ اخ عرفانن اماده باش که لرارع رقابت سختی و لا عرفان شروع کنی حدیث میدونم هوای بچه هام پ داری ناامیدم نکن

    ۳ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🙏🏻♥️

    ۳ روز پیش
  • تارا

    0

    🤕🤕نگران مهرابم ،نگران نی نی آشوبم ☹️☹️☹️نگران آشوبم 😭😭دلم برای سنا و ساسان میسوزه کمی هم دلم برای عرفان میسوزه

    ۳ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ای بابا🫠

    ۳ روز پیش
  • سارا

    0

    خواهر گمشده اشوب ربطی به این استاد داره ،؟💚

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممکنه

    ۳ روز پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    این عرفان که بازه فیلش یاد هندوستان کرد 😁😅 ممنون بابت پارت 💜💜مهراب بیچاره

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مهرابم که تو زندانه و فرصت خوبیه برای اینکه تلاش کنه مخ آشوب رو دوباره بزنه

    ۴ روز پیش
  • محرابی

    0

    بیچاره مهراب بد گیرافتاده حتما بازکارباباشه میگفت که برای اذیت کردن آشوب وپدرش هرکارمیکنم حتی ازبین بردن بچه خودش. بیچاره آشوب بااون وضعیتش واقعا سختشه این همه اتفاق بد براش. عرفان خان خیلی دیر فهمیدی که آشوب کی بود دیگه فایده نداره. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت. غمگین شدم براشون

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله بی‌شک کار لهراسبیه، عرفانم فیلش یاد هندستون کرده😂

    ۴ روز پیش
  • یه بنده خدا

    0

    ووایی، درسته متاسفانه الان مهراب متهم هست و بهش شک و.. دارن اما خب دیکه این کارا چیه این پلیسه میکنه؟؟

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    کدوم کار؟ بایدم به زندان منتقل می‌شد دیگه

    ۵ روز پیش
  • یه بنده خدا

    0

    کاری به اون قسمت زندانش ندارم اصلا کلا خیلیی واکنش های صورتش مزخرف بود و قشننگگ معلوم بود میخواد حرص مهرابو دربیاره😂😂

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره 😂

    ۴ روز پیش
  • فاطیما

    1

    کدوم استاد؟؟ ، داستان داره پیچیده و جذاب تر میشه مرسی قشنگم خسته نباشی 🫠❤️

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    متوجه می‌شیم جانم

    ۴ روز پیش
  • تارا

    0

    مهراب طفلی ☹️یه گوشه ذهنم میگه محافظ مهراب و آشوب نجات میده از این مخمصه🫣

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امیدوارم

    ۴ روز پیش
  • نگار

    2

    ای خدا بیچاره آشوب بچم چقدر فشار روشه فندوقم توشکم داره وای خدا خیلی سخته بچم🥺بیچاره مهراب آخه چرا این زبون نفهم ها حرفشو باور نمیکنن اصلا این به کنار این رفتار اصلا مناسب نیست گفته باشم یعنی چه🫤💙💙

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    داره روزهای سختی رو می‌گذرونه آشوب🙂 امیدوارم تهش بد نشه فقط

    ۵ روز پیش
  • نگار

    0

    واقعا منم امیدوارم تهش همه چیز خوب تموم شه🫠💙💙

    ۴ روز پیش
  • نگار

    1

    وایی من الان خدایی ذهنم کار نمیکنه ولی خدایی ایول حدیث خیلی پارت خوبی بود خسته نباشی گلم💙💙

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    زنده باشید

    ۵ روز پیش
  • نگار

    0

    مرسی عزیزم💙💙

    ۴ روز پیش
  • فاطمه

    0

    عجب ماجرایی شد بیچاره محراب و آشوب حدیث جون همشونو بیچاره کردی با این قلمت چی میشه این لهراسبی پدر محرابو حذفش کنی بسه دیگه خیلی پرو شده

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حذف نمی‌شه لامصب😂

    ۵ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️