پارت پنجاه و یک :


نگاه مسیح مثل قطره‌های قیر مذاب، سنگین و خفه از چهره‌ی برافروخته‌ی رهام جدا شد و روی تن دریا لغزید. برشی از تحقیر و چندشِ عریان در خطوط تیز فکش موج می‌زد؛ چشمانش را باریک کرد. پره‌های بینی‌اش از انزجار منقبض شد و بدون آنکه حتی شأنِ یک مخاطب برابر را برای او قائل شود، سرش را با کسالتی آمیخته به تهدید تکان داد.
- بیرون. وقت خوش‌خدمتی و پاداش‌بگیری تموم شد خانم وکیل. این درام مزخرÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادی عبادی

    0

    سگ هار زنجیری.😁😁عاشقتم دریا👠💄❤️

    ۴ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️