پارت پنجاه :

اتاق رهام همه‌چیزش بوی پولِ بادآورده، الکل و تجملاتِ مستهجن می‌داد. کف‌پوش‌های چوب گردوی تیره با فرش‌های دستباف ابریشمی نقره‌کوب پوشانده شده بود. نور مخفی‌های کهربایی، فضایی نیمه‌تاریک و لخت به راهروها می‌بخشید و تابلوی نئونیِ کوچکی پشت درِ شیشه‌ای دودی دفتر رهام روشن بود.
بعد از کلی دردی که از رفتار زننده‌ی رهام کشیده بود، حالا روبروی در اتاقش ایستاده بود تا تظاهر کند می‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نادیا

    0

    واای خدای منن یعنی بازی با کلمات رو فقط خانوم بامیری عزیز میتونه توصیف کنه دست خوش

    ۶ روز پیش
  • راز

    0

    اووه مسیح وارد می شود رهان بی خیال

    ۶ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️