این شهر شاهد بود به قلم حنانه بامیری
پارت چهل و نهم :
سرمایِ نوک انگشت مسیح روی پوست نرم لالهی گوشش شبیه کشیده شدن لبهی چاقوی جراحی بود؛ برّنده، دقیق و منجمدکننده. مویرگهای تن دریا منقبض شد؛ اما به جای آنکه شانه خالی کند یا از وحشت پس بکشد، نفسش را در سینهی پرآشوبش حبس کرد و با طمأنینهای که فقط از عمق جنون یا شجاعتی مرگبار برمیآمد، سرش را برگرداند.
فاصلهشان کمتر از یک وجب بود. سیاهیِ قیرگون مردمکهای مسیح در آن فاصله دهان با
لطفا صبر کنید...

شادی عبادی
1این حجم از توهمات رهام نسبت به کوبوندن مسیح و جایگاه خودش به خنده ام انداخت😂😂آخه دهن سرویس پدر برکام رید بهت عمیقا تو جمع بزرگا از چه کوبیدنی حرف میزنی آخه جان؟