پارت چهل و نهم :

سرمایِ نوک انگشت مسیح روی پوست نرم لاله‌ی گوشش شبیه کشیده شدن لبه‌ی چاقوی جراحی بود؛ برّنده، دقیق و منجمدکننده. مویرگ‌های تن دریا منقبض شد؛ اما به جای آنکه شانه خالی کند یا از وحشت پس بکشد، نفسش را در سینه‌ی پرآشوبش حبس کرد و با طمأنینه‌ای که فقط از عمق جنون یا شجاعتی مرگبار برمی‌آمد، سرش را برگرداند.
فاصله‌شان کمتر از یک وجب بود. سیاهیِ قیرگون مردمک‌های مسیح در آن فاصله دهان با

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادی عبادی

    1

    این حجم از توهمات رهام نسبت به کوبوندن مسیح و جایگاه خودش به خنده ام انداخت😂😂آخه دهن سرویس پدر برکام رید بهت عمیقا تو جمع بزرگا از چه کوبیدنی حرف میزنی آخه جان؟

    ۲ ساعت پیش
  • راز

    1

    خیلی عالی بود مرسی

    ۳ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️