پارت صد و بیست و هفتم :

«به جرمِ قتل غزل فصیحی...به جرم قتل غزل فصیحی» جمله‌ای که با تناژِ فوق‌العاده بالایی از ناباوری و شوک توی مغزم اکو می‌شد.
صدای نفس‌های کشدار و وحشت زده‌ی آوا، مثل ناقوس مرگ توی گوشم می‌پیچید و مهرابی که با تعجب و قدری هم اخم از ماشین پیاده شد.
می‌خواستم جلوی قدم‌هاش به طرف مأمورهارو بگیرم...می‌خواستم مانعی بین مهراب و پلیس‌ها ایجاد کنم که نتونه نزدیک‌شون بشه، اما چجوری...؟

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    1

    لرزیدن چشماش یا از عشق اشوب به مهراب یا تردید تو حرفای خودش💚

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    که احتمالاً اولی

    ۳ روز پیش
  • فاطیما

    0

    همش زیر سره لهراسبی نمیمیره🥲 خسته نباشی قشنگم ❤️

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممنونم زیبا

    ۴ روز پیش
  • ماهی

    0

    وایی خداا لعنت کنه این لهراسبی رو که این بلاهارو سر اینا اورده

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نابود نمی‌شه لعنتی..

    ۵ روز پیش
  • نسترن

    1

    من بین دوراهی گیر کردم نمیدونم حق رو به عرفان بدم یا آشوب 😤 بیچاره سنا این بچه چرا باید این همه عذاب بکشه.. مثل همیشه عالی بود خسته نباشی حدیث

    ۶ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قبول دارید که همه‌شون به نوعی حق دارن؟

    ۶ روز پیش
  • سهیل۳۰

    1

    بله واقعا همه به نوعی حق دارن و همش تقصیر اون شیطانیه که وسطشون افتاده..و من چرا حس میکنم عرفان میدونه کز غزلو کشته؟؟!!

    ۶ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    درسته. عرفان فکر می‌کنه قاتل غزل، مهرابه دیگه

    ۶ روز پیش
  • نسترن

    0

    اره دقیقا اینکه بگیم مقصر اصلی یه نفره قطعا نه همشون قربانی خواسته های لهراسبی شدن

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دقیقاً، همه‌شون به نوعی قربانی شدن

    ۵ روز پیش
  • Nana

    0

    بازم لهراسبی نکبت. آخه یه پدر چرا باید همچین کاری با پسرش بکنه

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دلیل داره

    ۵ روز پیش
  • Zeynab

    0

    خدا ازت نگذره تو چجور پدری هستی همه گندکاریات و می ندازی گردن پسرت اصلا پدر نه چه موجودی هستی دقیقا

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پارت بعدی مطالعه بشه🥲

    ۵ روز پیش
  • لیلا

    0

    پس اون فیلم که گفت آشوب گفت هر کاری میکنم که آزاد بشی مهراب بود همون اول که دیدم فک کردم عرفانه ببین چی شد آشوبب هر کاری شده بکن آزادش کن تا عرفان ببینه بسوزه کثافت

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله متأسفانه مهراب بود اون شخص🙂

    ۵ روز پیش
  • لیلا

    0

    عرفان بازم عرفان شروع کرد عرفان تو کی لال میشی من از دستت راحت میشم کی میخوای اومده میگه تلاش نکن آشوبی که من میشناسم ثابت میکنه مهراب بی گناهه

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تازه مردمک‌هاشم لرزیدن :/

    ۵ روز پیش
  • لیلا

    0

    اما مهراب مهرابی که با چشماش با آشوب گفت کار من نیست اگه مهراب نکشته پس همین لهراسبی ی نقشی داره عوضی اما برای چی

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    کار مهراب نیست 🙌🏻 از اولش هم می‌دونستیم

    ۵ روز پیش
  • لیلا

    0

    وایی حدیث چی شد بیچاره آشوب باید چه چیزهای رو تحمل کنه یعنی کی میشه دو روز نفس بکشه آخه آخرش این بچه با این همه استرس ی چیزیش میشه

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    یعنی این بچه اگه بدنیا بیاد واقعاً اعجوبه‌ست

    ۵ روز پیش
  • غزل

    0

    من می دونم که حدیث حقو به حقدار میرسونه

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله بله

    ۵ روز پیش
  • آمنه

    1

    بانو عالی بود خدایی بگید لهراسبی توی جلد کی رفته که خودش رو در قیافه مهراب گذاشته و این قتل انجام شده گرچه حتما آدم نزدیک اونها باشه که لهراسبی توی جلد اون رفته

    ۶ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بزودی می‌فهمیم عزیزم

    ۶ روز پیش
  • اَسماء

    1

    استوری قشنگی گذاشتی دمت جیز

    ۶ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    با چشم‌های قشنگت دیدی🩷

    ۶ روز پیش
  • اَسماء

    0

    اَه حالم گرفته شد حالا درسته عرفان حق داره ناراحت باشه غم مادر حالا هم خواهر چون خودش هم میدونه مقصره ولی باز دم آشوب گرم که جوابش رو داد

    ۶ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پارت‌های آخرمون اعصاب خوردی دارن کلاً

    ۶ روز پیش
  • فاطمه

    1

    چه پلیس های وحشی 😠😠

    ۶ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چرا عزیز؟ رفتار طبیعی و به‌جا داشتن اتفاقاً

    ۶ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️