تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت نود و هفتم :
یک هفته به عید مانده بود و همه به تکاپو افتاده بودند. همکاران در پی مرخصی ایام عید بودند و صحبت هایشان حول قیمت اجناس و ترندهای لباس و کیف و کفش و لوازم آرایش خلاصه می شد. هر کس برنامه ای برای تعطیلات داشت مهاجرین اکثرا در برنامه ریزی سفر و بازگشت به زادگاهشان بودند و بومی ها هم در تدارک میزبانی از میهمانان نوروزی و عزیزانشان.
از تمام کارهای عید دلم دو چیز می خواست یکی تمیز کردن خانه اÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
خیلی خوشحالم عزیز دلم که دوست داشتید❤️✨
۱۰ ساعت پیشبهمن ماهی
0لطفا زودتر ادامه داستان بزارین ببینیم تقدیر این دختر چیشد
۲ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
به روی چشم عزیز دلم ❤️😍
۲ روز پیشآنا
0آفرین کم کم یاد بگیر از حقت دفاع کنی
۳ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
کاملا موافقم 👌🏻✨
۳ روز پیش
لطفا صبر کنید...

سمانه
0بی صبرانه منتظر فصل های بعدیم خیلی ذهنمو درگیر خودش کرده