پارت هشتاد و چهارم :

«آرسن»
اولین چیزی که بعد از بیدار شدن فهمیدم، این بود که هنوز زنده‌ام. نه به این دلیل که توانستم چشم‌هایم را باز کنم، نه به خاطر نفسی که با درد از سینه‌ام بیرون آمد و نه حتی به خاطر سقف چوبی و غریبه‌ای که بالای سرم خم شده بود. فهمیدم هنوز زنده‌ام چون درد هنوز وجود داشت. درد، برخلاف آدم‌ها، ترکم نکرده بود. از نوک انگشتانم تا استخوان‌های صورتم، از دنده‌هایی که با هر نفس به اعتراض درÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!