پارت هشتاد و چهارم :
«آرسن»
اولین چیزی که بعد از بیدار شدن فهمیدم، این بود که هنوز زندهام. نه به این دلیل که توانستم چشمهایم را باز کنم، نه به خاطر نفسی که با درد از سینهام بیرون آمد و نه حتی به خاطر سقف چوبی و غریبهای که بالای سرم خم شده بود. فهمیدم هنوز زندهام چون درد هنوز وجود داشت. درد، برخلاف آدمها، ترکم نکرده بود. از نوک انگشتانم تا استخوانهای صورتم، از دندههایی که با هر نفس به اعتراض درÙ
لطفا صبر کنید...
