مهجوری به قلم معصومه علیایی
پارت سی و سوم :
قامتش که از چشمان استیون محو شد، استیون تازه به یادش آمد قصد داشت سوالی از میشکا بپرسد ولی فراموشش کرده بود. نیم قدمی جلو رفت و لبهایش را قدری از هم فاصله داد و ناخواسته نام او را ادا کرد ولی برای صدا زدن میشکا دیر شده بود، خیلی دیر.نفسش را با صدا از سینهاش رها کرد که آنتونی کنارش ایستاد.نگاهی به مسیر رفتهی میشکا و مهدخت انداخت و سپس خیره به نیم رخ استیون، گفت:
-برای چی دوباره صداش Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
موافقم
۵ روز پیشیاس
0وای استیون من مردم از ذوق ،این بچه چقدر عاشق هیچ *** جز استیون به میشکا نمیاد اومیدوارم اتفاقی برای میشکا نیوفته زودتر میشکا عاشق استیون بشه گناه داره استیون🥺🥺
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بیا نگران استیون باشیم که اون سه نفر براش نقشه کشیدن
۷ روز پیشسارا
0واایی چقدر گوگولی استیون من مردم از ذوقش آهنگتم فوق العاده بود 💚
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بچم خیلی قشنگه🥺قربونت خوشحالم دوستی داشتی
۱ هفته پیشآراد
0چ لبخندی اومد رو لبم وقتی استیون میشکارو گرف 😃.. بگین ک شمام لباتون کش اومد مثه من.. ینی شاهکار میذاری برامون خانوم نویسنده دمت گرم بخدا 🩵🩵
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خودمم ذوق کردم دروغ چرا😂ممنون ازتون
۱ هفته پیشمینو
0واای از یه طرف ذوق کردم از ذوق کردن استیون و از یه طرف جیگرم آتیش گرفت برا دل عاشق سهراب و تنهایی و بی کسی اش🥺🥺
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
یه طوری شده نمیدونیم واسه استیون خوشحال باشیم یا برا سهراب ناراحت🥲
۱ هفته پیشNana
0هم برا استیون خوشحالم هم برا سهراب خیلی ناراحتم
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
دچار دوگانگی شدیم😂
۱ هفته پیشحدیث
3وای الهی دورت بگردم استیون😭😂چه لبخندهای گوگولیی میزنه
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بچم خیلی کیوته🥺
۱ هفته پیشحدیث
3هعیی استیون، مائم امیدواریم به میشکا برسی🥲الحق که خیلی کنار همدیگه قشنگید، همچنین با تشکر از مهدخت که میشکا رو زد😂😂🙏🏻
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مهدخت ناخواسته سبب خیر شد😂استیون تا عمر داره دعاش میکنه
۱ هفته پیشحدیث
4مرسی معصومه بابت پارتای هدیه🥲🥲خوشحالمون کردی حسابی♥️
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
شمام با نظرات خوشگلت خوشحالم کردی
۱ هفته پیشعاطفه
1مرسی عزیزم بابت هدیه مثل همیشه فوق العاده بود
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
۱ هفته پیشمحیا
2ممنون خیلی عالی ودلنشین بود هر چی از خوبی این پارت بگم کمه مرسی که به این خوبی برامون مینویسی😘😘🙏🙏🥹🥹
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
یکی اینجا ذوق کرده🥺
۱ هفته پیشمحیا
2مهدخت اینجا سبب خیر شد کاش آنتونی هم مجرد بود حیف معصومه جون یکی خوشگله شو نصیب مهدخت کن😉😉🌹🌹
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آنتونی خودش هلن رو داره😁ببینیم شاید بخت مهدخت هم باز شد😂
۱ هفته پیشMitra
0قلمت مانا بانو جان 💚 وای که چقدر اکلیلی شدم برای قلب جناب مجنون 😍
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیز دلم
۱ هفته پیشنرگس
1سهراب جان با کمال احترام بس کن پسر اینقدر سریش بازی در نیار بزار ما شاهد عشق بین استیون و میشکا باشیم این همه دختر برو یکیو پیدا کن دیگه ما که سینگلیم حالا میخوایم یه فیضی از عاشقانه های این دو تا داشته باشیم تو نمیزاری 🤣😂😅🤩🥰
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
چشمش میشکا رو بدجوری گرفته و فکر نکنم به این زودیا کنار بکشه
۱ هفته پیشزهرا
0آخ که معصومه جون دل ما رو هی آب میکنی با این پارتای جذاب و قشنگ دلمون قیلی ویلی می ره با این استیون عاشق و آهنگ بینظیریت ممنون بابت پارت هدیه بوس به دستای خوشگلت🙏👌💯🌱💗🥰🌺
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
قربون شما منم با کامنتای قشنگ شما ذوق میکنم🥺
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
0واقعا مرد واقعیه ..منم موخوام