پارت صد و شصت :

[مارال ـ تهران، نیمه‌شب]

نمی‌دانستم چقدر از رفتن زن گذشته بود. اینجا زمان معنایش را از دست داده بود؛ نه پنجره‌ای وجود داشت که بتوانم از روی تاریکی و روشنایی آسمان ساعت را حدس بزنم، نه صدایی که عبور دقیقه‌ها را به من یادآوری کند. فقط درد مچ‌هایم بود، سرمایی که از زمین به استخوان‌هایم می‌رسید و سردردی که هر بار سرم را تکان می‌دادم، مثل میخی از پشت جمجمه‌ام تا کنار چشم‌هایم فرو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت مه لقا در رمان حکومت زنان مه لقا
تصویر شخصیت مهناز در رمان حکومت زنان مهناز
تصویر شخصیت نگین و نگار در رمان حکومت زنان نگین و نگار
تصویر شخصیت محمد در رمان حکومت زنان محمد
تصویر شخصیت مسعود در رمان حکومت زنان مسعود
آخرین نظرات ارسال شده
  • عاطی

    0

    ساحل وحشی.. مارال دوام بیار حوب محکم بودی آفرین

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️