حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت صد و پنجاه و نهم :
[خسرو ـ فرانکفورت، آلمان]
ساعت از ۱۱شب گذشته بود و فرودگاه فرانکفورت، با وجود خستگی آخر شب، هنوز پر از رفتوآمد بود. صدای چرخهای چمدان روی کف براق سالن، اعلام پروازها و مکالمههای پراکنده مسافران در هم میپیچید؛ اما خسرو از چند دقیقه پیش دیگر هیچکدام را درست نمیشنید.
تمام حواسش به صفحه تلفنش بود.
سه تماس بیپاسخ از محبوبه.
دو تماس از طرف خودش، پشت سر ه
مطالعهی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

عاطی
0پارت شگفتانه ای بود ممنون مبینا..محبوبه بای بای..ساحل روانی تو کی هستی!؟ خسرو عاشق شدی یا برات سود داره!؟ مارال هم همه تکیه گاهش اول تو بعد خودشه..