پارت صد و پنجاه و نهم :

[خسرو ـ فرانکفورت، آلمان]

ساعت از ۱۱شب گذشته بود و فرودگاه فرانکفورت، با وجود خستگی آخر شب، هنوز پر از رفت‌وآمد بود. صدای چرخ‌های چمدان روی کف براق سالن، اعلام پروازها و مکالمه‌های پراکنده مسافران در هم می‌پیچید؛ اما خسرو از چند دقیقه پیش دیگر هیچ‌کدام را درست نمی‌شنید.

تمام حواسش به صفحه تلفنش بود.

سه تماس بی‌پاسخ از محبوبه.

دو تماس از طرف خودش، پشت سر ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت مه لقا در رمان حکومت زنان مه لقا
تصویر شخصیت مهناز در رمان حکومت زنان مهناز
تصویر شخصیت نگین و نگار در رمان حکومت زنان نگین و نگار
تصویر شخصیت محمد در رمان حکومت زنان محمد
تصویر شخصیت مسعود در رمان حکومت زنان مسعود
آخرین نظرات ارسال شده
  • عاطی

    0

    پارت شگفتانه ای بود ممنون مبینا..محبوبه بای بای..ساحل روانی تو کی هستی!؟ خسرو عاشق شدی یا برات سود داره!؟ مارال هم همه تکیه گاهش اول تو بعد خودشه..

    ۲ هفته پیش
  • هانا

    0

    خیلی بد شد که محبوبه خیانت کرد . مارال چ واکنشی داره وقتی متوجه شه ک خسرو عاشقش شده

    ۲ هفته پیش
  • هانا

    0

    پارت عالی بود خوشحالم ک خسرو به مارال دل بسته ولی این ساحل دیوانه از کجا پیداش شد

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️