حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت صد و شصت و یک :
[خسرو ـ فرودگاه مهرآباد]
چرخهای هواپیما با ضربهای سنگین به باند فرودگاه خوردند و صدای کشیده شدن لاستیکها روی آسفالت، میان غرش موتورهایی پیچید که بهتدریج از شدتشان کم میشد. چند مسافر که از ساعتها نشستن روی صندلی خسته شده بودند، کمربندهایشان را باز کردند و بیاعتنا به تذکر مهماندار، از جا بلند شدند. صدای باز شدن محفظههای بالای سر و جابهجایی چمدانها در کابین پیچیده
لطفا صبر کنید...

عاطی
2مارال تنها بود..ای جان ..خسرو ترسم اینه هرکاریم بکنی برای نجات مارال..تهش مارال تورو متهم میکنه .. خسرو مارال رو دوست داره یا براش نفعی داره؟؟ مارال تو چی؟ دوستش داری یا ازش متنفری؟ محبوبه چراا تهدید بوده برات که خیانت کردی یا از اول با نقشه اومدی