این رابطه باگ دارد به قلم ویدا چراغیان
پارت پنجاه و سوم :
کوچه شیب دار «انارستان» درست مثل عکسهای پینترستی زیبا و چشم نواز بود. پژوی آقای جهرمی با صدای قرچقرچِ لاستیکها روی مسیر شنیِ باغ متوقف شد. هوای خنک و تمیزِ دماوند از لای شیشههای نیمهباز به داخل دوید، اما برای آرین، این هوا بوی باروت میداد!
دنیا در ماشین را باز کرد و عین کسی که از زندان رها شده باشد از ماشین بیرون پرید. از بس خودش را جمع کرده بود همه ی تنش درد میکرد. آرین هم در حا

لطفا صبر کنید...

شادان
0ولی چقد خوبه دوتا پارت باشه پشت سرهم بخونی 🥰🥰