پارت پنجاه و سوم :

کوچه شیب دار «انارستان» درست مثل عکسهای پینترستی زیبا و چشم نواز بود. پژوی آقای جهرمی با صدای قرچ‌قرچِ لاستیک‌ها روی مسیر شنیِ باغ متوقف شد. هوای خنک و تمیزِ دماوند از لای شیشه‌های نیمه‌باز به داخل دوید، اما برای آرین، این هوا بوی باروت می‌داد!
دنیا در ماشین را باز کرد و عین کسی که از زندان رها شده باشد از ماشین بیرون پرید. از بس خودش را جمع کرده بود همه ی تنش درد میکرد. آرین هم در حا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آرین در رمان این رابطه باگ دارد آرین
تصویر شخصیت دنیا در رمان این رابطه باگ دارد دنیا
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    ولی چقد خوبه دوتا پارت باشه پشت سرهم بخونی 🥰🥰

    ۳ روز پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    گوارای وجودت عزیزم🥰

    ۲ روز پیش
  • شادان

    0

    اخ دلم برای دنیا کبابهه

    ۳ روز پیش
  • شادان

    0

    من که میدونم اخرش اینا یه عروسی همین دماوند میگیرن 🤣🤣

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️