پشت این سکوت به قلم فاطمه مهدیان
پارت پنجاه و یک :
سارا را آرام روی لبهی تخت نشاندم. شانههایش هنوز از لرزشهای پیدرپی تکان میخورد و انگشتهایش را چنان در هم گره زده بود که گویی تنها با همان فشار میتوانست خودش را سر پا نگه دارد. به آشپزخانه رفتم و لیوانی آب آوردم. کنارش نشستم و آن را میان دستهایش گذاشتم. نگاهم لحظهای روی صورتش ماند؛ بیصبرانه میخواستم بدانم بعد از آن اتفاق چه گذشته و چه چیزهایی را هنوز برایم نگفته است، اما Ø
لطفا صبر کنید...

فاطمه
1به نظرم همه اتفاقا زیر سر الیناس