پشت این سکوت به قلم فاطمه مهدیان
پارت پنجاه و دوم :
سارا سکوت کرد. بعد، بیآنکه نگاهم کند، از جا بلند شد و جعبهی کفشی را از زیر تخت بیرون کشید. آن را مقابل خودش گذاشت و دستهایش را روی درش نگه داشت. مکثش طولانیتر از چیزی بود که انتظار داشتم؛ انگار هنوز برای روبهرو شدن با محتویاتش آماده نبود.
وقتی بالاخره درب جعبه را برداشت، موبایلی با قاب سیاه نمایان شد. چند لکهی خون خشکشده روی لبهاش جا خوش کرده بود؛
لکههایی که با دیدنشØ
لطفا صبر کنید...

ثمین
0الان یعنی سارا و رامین با هم رابطه داشتند؟؟