پارت پنجاه و دوم :

سارا سکوت کرد. بعد، بی‌آنکه نگاهم کند، از جا بلند شد و جعبه‌ی کفشی را از زیر تخت بیرون کشید. آن را مقابل خودش گذاشت و دست‌هایش را روی درش نگه داشت. مکثش طولانی‌تر از چیزی بود که انتظار داشتم؛ انگار هنوز برای روبه‌رو شدن با محتویاتش آماده نبود.
وقتی بالاخره درب جعبه را برداشت، موبایلی با قاب سیاه نمایان شد. چند لکه‌ی خون خشک‌شده روی لبه‌اش جا خوش کرده بود؛
لکه‌هایی که با دیدنشØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لی لی در رمان پشت این سکوت لی لی
تصویر شخصیت سارا در رمان پشت این سکوت سارا
تصویر شخصیت رادوین در رمان پشت این سکوت رادوین
تصویر شخصیت مروارید در رمان پشت این سکوت مروارید
تصویر شخصیت رامین در رمان پشت این سکوت رامین
تصویر شخصیت الینا در رمان پشت این سکوت الینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثمین

    0

    الان یعنی سارا و رامین با هم رابطه داشتند؟؟

    ۳ روز پیش
  • المیرا

    0

    آره دیگه معنی جمله اش همین بود

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️