سیاه زخم به قلم آزاده دریکوندی
پارت بیست و هفتم :
نگاه دوخت به کوبهی در...
سر یک شیر طلایی و کوچک که حلقهای توی دهان داشت.
آن را به صدا درآورد و منتظر ماند...
گیسو در را به رویش گشود. با دیدن هامون اول کمی جا خورد؛ اما خیلی زود لبخندی به روی لبهای حالتدارش آمد.
- نمیدونستم برگشتی!
هامون چشم توی چشم نگاهش میکرد. حلقهی کوچکی به بینی باریکش پیرسینگ شده بود.
تنها تفاوتش با آخرین باری که او را دیده بود، همین بود.
-
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
Leila
0خسته نباشی واقعا آزاده جان عالی بود 🌹🙏
۷ ساعت پیشLeila
0دل تو دلم نیس برا پارتای آینده😊
۷ ساعت پیشLeila
0یکم ادم گیج میشه ولی هیجانی قشنگ
۷ ساعت پیشLeila
0دلمون واسه میکائیل تنگ شده بودا😊
۷ ساعت پیشمحرابی
0ممنون عزیزم زیبا بود خدا قوت.یعنی قراره چه بلایی سردرسا وهومن بیارن. آخی میکائیل عزیز جات همیشه پیش سورن وتوگروه همایون فراخالیه
۱۲ ساعت پیشمنصوره م
1وقتی اسم میکائیل میادش این میاد ت ذهنم( نشست لب میز و گفت ی سیگار بکشیم) .!!🫠🩵
۱۵ ساعت پیشsasha
2یکی هامونو متوقف کنهه😂اخیی میکائیل🥲
۲۰ ساعت پیشپرنیا
2این وسط گیسو هم شکست عشقی میخوره😂
۲۰ ساعت پیشپرنیا
3میکاییل چقد باهوشع حتی فهمیده که منوچ قراره اونو بکشه ولی بازم از کارش دست نکشیده بخاطر سورن
۲۰ ساعت پیشپرنیا
3ای بابا توی هررمان یه چند پارت باید حسرت زندگی نکرده میکاییل رو بخوریم 🥺
۲۰ ساعت پیشزهرا
2لطفا هرازگاهی پارت هدیه بذار ماهم کامت خسته نباشیدمیزاریم برات 🥰😍
۲۲ ساعت پیشزهرا
1عالی ودلرباست این رمان خسته نباشیدمیگم دستت دردنکنه 😘🌹
۲۲ ساعت پیششادان
0یه جوری توی *** بحث شیرینی خوردن سر این پارت بوداا من گفتم حتما رسیدیم به خواستگاری و عروسی اینا و شیرینی داره هوس کردین 🤣🤣
دیروزحدیث
2ای بابا گیسو چی میگه این وسط😂😂
دیروزشادان
1گیسو میگه یه دمنوشی دارم که معجزه میکنه.. نخورده طرف مشکلش حل میشه.. یعنی الان این تولید کننده اش به عنوان رضایت از مشتری میتونه این پارت رو نشون بده و بگه تاثیر ۱۰۰ در۱۰۰ ای در کمترین فاصله زمانی
دیروز
لطفا صبر کنید...

ثنا
0عالی بود عزیزم خسته نباشی پارت نسبتا آرومی بود البته به لطف میکائیل خیلی دلم براش تنگ شده بود🥺🥲