سیاه زخم به قلم آزاده دریکوندی
پارت بیست و هشتم :
بهمن فیروزی با دیدنش تند از روی صندلی بلند شد. توی سفیدی چشمهایش رگهای سرخ افتاده بود.
- من دخترمو میخوام! نمیتونی این کارو با من کنی!
صدای لرزانش ضعیف و بیچاره به نظر میرسید...
هامون وسط اتاق کار ایستاد. درست روی مرکز فرش.
- دست من نیست فیروزی. برگرد خونهات!
رعدی از پشت پنجره غرید و ابرهای تیره از نو بر سر شهر باریدند.
فیروزی حیرتزده گفت:
- تو منو نمیفهمی؟! Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
Roghayyeh
0کاری که خودش خواسته بودد؟؟ هی خدا پس نقشه خودش بوده
۱۰ ساعت پیشمیو
0توی مهمیز و نپنتی فکر کنم اینده شونو داره نشون میده مهمیزو میدونم ولی توی نپنتی باهم چطور بودن؟اینجا دارن همو تیکه تیکه میکنن😂
دیروزMalus
1واایی قورمه سبزیی.. حداقل می خواستی نخوری پرتش نمی کردی حیف بود🥲
۲ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه از این خوشمزهها نبود
۲ روز پیش...
0مگه قورمه سبزی بدمزه هم داره🥴 شاید درسا زیاد قورمه سبزی دوست نداشت😔
۲ روز پیش...
0آشپزشون حتما خوشمزه درستش کرده بوداا شایدم هیچکدومشون قورمه دوست ندارن🤒
۲ روز پیش•مریم•
0چرا اول خورشت سبزی آوردن بعد اکبر جوجه؟
۲ روز پیشZar
4بقیه چه دیوی ان که فیروزی راضیه مجازات دخترش هامون باشه
۷ روز پیششادان
0واقعاا..منم همین تو ذهنمه همش
۴ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
لاشی زیاده💔
۳ روز پیش•مریم•
1تا جایی که از این پارت متوجه شدم.. یعنی درسا زن یا معشوقه ی یکی از ادمای سازمان میشد اگه هامون قبول نمیکرد؟ و همین اتفاق هم برای یلدا افتاده؟!
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نمیدونم یلدا کیه و چی شده...
۳ روز پیشدویار❤️
1یادمه تو مهمیز سیاه هامون گفت فقط هومن شانس از عشق اورده 😟من فکر میکنم درسا عاشق هامون نمیشه فقط با شرایط کنار میاد
۱ هفته پیش•مریم•
0تهش کنار میاد و عاشق هامون میشه
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عاشق و شیدا🔥
۳ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره توی مهمیز همینو میگفت🥺
۳ روز پیشآمینا
0پس درسا هم واسه اینکه قربانی نشه هامون زنش کرده .وای هامون چه جنتلمن.سورن هم دنیز رو زنش کرد تا قربانی نشه تو این طایفه جنتلمن ها زیادن😅😅
۱ هفته پیش•مریم•
2البته موقعیت سورن و هامون و تصمیم گیری شون از زمین تا آسمون فرق داره!!
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
هر چی باشه سورن پسر منوچهره💞
۳ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🤣🤣🤣جنتلمنهای لاشی!
۳ روز پیشپرنیا
1ای فیروزی نامرد چرا به بدبخت کردن دختر خودت کمک کردی مردد!!
۱ هفته پیش•مریم•
0اها اون وقت اگه زن هامون نمیشد چه اتفاقی براشون می افتاد؟؟
۱ هفته پیشپرنیا
1منظورم این نیست که زن هامون شده منظورم همدستی با هامونه که به هومن گفت هرکاری صلاح میدونی انجام بده ،صاحب اختیاری
۷ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نمیدانم
۳ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
همدست هامون بوده🫠
۳ روز پیشنرگس
1یه چیزی که هامون بهش اشاره کرد این بود که به فیروزی گفت تو میدونی چرا نمیتونم ازدواج کنم یعنی هامون مشکلی داره ؟🤦🏻 ♀️🤷🏻 ♀️
۱ هفته پیش•مریم•
0خب بخاطر یلداست و زخمی که ازش رو دلش مونده /:
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
یلدا کیه؟ کدوم زخم؟🤔
۳ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نکنه نمیتونه بچه دار بشه؟😔
۳ روز پیشLeila
0عالی بود نویسنده جان دمت گرم🌹🙏
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🫀
۳ روز پیشLeila
1همه بد دهن شدنا درسام قاطی شد 😄😄
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
گفتار نیک ندارن💔 مطمئنم فقط ساغر داره
۳ روز پیشLeila
0پس ازدواج این دوتا نظر خود فیروزی بود 🙂
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بله...🫀
۳ روز پیشپرنیا
0انتظار داشتم برای نجاتش باشه ..ولی چرا باعث این کار شد آخه چرا این دوتا رو نابود کرد 🥺
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
کامنتت یه جوریه که حس میکنم چیو میگی ولی میترسم درموردش حرف بزنم و تو اصلا منظورت اون نبوده باشه😭🤣
۳ روز پیشپرنیا
0بیا هردو مثبت بیندیشیم 🤣
۳ روز پیشLeila
0هامون وحشی شدیا خدایی😄 ولی سورن وحشی بودنشم شیرین بود😊
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سورن یه دونهاس⚡
۳ روز پیش
لطفا صبر کنید...

Roghayyeh
0درسا چقد قشنگ گف به تُخ..🤣😂