پارت صد و پنجاه و هشتم :

صدایش هنوز در گوشم بود.

_ بالاخره بیدار شدی، خانوم کوچولو!

لحنش عجیب بود؛ نه بلند، نه عصبانی. برعکس، آرام و مطمئن. انگار از همان لحظه‌ای که وارد اتاق شده بود، می‌دانست همه‌چیز در اختیار اوست.

اما چیزی در صدایش بود که بیشتر از هر فریادی آزارم می‌داد.

اعتمادبه‌نفس.

آن‌قدر زیاد که انگار مرا نه یک آدم گرفتار، بلکه چیزی می‌دید که می‌توانست هرطور دلش خوا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت مه لقا در رمان حکومت زنان مه لقا
تصویر شخصیت مهناز در رمان حکومت زنان مهناز
تصویر شخصیت نگین و نگار در رمان حکومت زنان نگین و نگار
تصویر شخصیت محمد در رمان حکومت زنان محمد
تصویر شخصیت مسعود در رمان حکومت زنان مسعود
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️