پارت صد و سی و چهارم :

نگاهم به بالا برگشت و اونی که روی صندلی، کنار مهیار و پشتِ میز دو نفره‌ای نشسته بود.
لبِ مهیار روی گونه‌ش نشست و چشم‌هایِ لعنتیم ناخودآگاه بسته شد.
سرم داشت منفجر می‌شد...
بدنم سست بود...
رگِ گردنم محکم و سنگین نبض می‌زد!
خواستم بلند شم اما، انگار پاهام وزنمو تحمل نکرد و دوباره روی صندلی افتادم.
از حالتی که پیدا کرده بودم متنفر بودم. من زیاد الکل خورده بودم اما هیچ‌وق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • دلارام

    0

    ولی چقدر دلم واسه پدرام سوخت عزیزم واقعآ لحظه به لحظه ی حالش درک کردم خیلی سخته عشقتو کناره دشمنت ببینی

    ۴۶ دقیقه پیش
  • Darya

    0

    گندم بی عقل آخه این چه کاری بود ببین چه آشوبی به پا کردی 💔

    دیروز
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    متاسفانهه

    دیروز
  • رایکا

    2

    انقدر من این اپو واسه پارت جدید گشتم که فکر نمیکنم تا حالا کسی تو یه روز انقدر بهش سر زده باشهه

    دیروز
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    الهی قربونت برم تا یه ربع بیست مین دیگه میذارم😍😍😅

    دیروز
  • رایکا

    0

    قربونت برم الهی..پارت هدیه تروخداا

    دیروز
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خدا نکنه چشم😅

    دیروز
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    الهییی عزیزممم😍😍

    دیروز
  • رایکا

    1

    چرا پارت جدید نمیاد دارم دیوونه میشمم😭

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اخیی نگوو😅

    دیروز
  • شیوا

    1

    واای ی لحظه اسه پدرام دلم اتیش گرفت بخدا طفلکی

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    گناه داشت واقعا..

    دیروز
  • شی شی

    2

    من که دست به دعام. گندم پسرمونو عذاب نده لطفاا.عالی بود صباجونی

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    قربونت برم من😍♥️

    دیروز
  • Z.k

    3

    آخیش یکم خیالم راحت شد گندم ورش داشت برد . ممنون صبا جان بخاطر این همه پارت زیبا عزیزم🤩🤩

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    فدات شم عزیزم♥️

    دیروز
  • فرزانه

    1

    سلام خدا قوت نویسنده جان نمیشه واسه رمان عاصی هم هر روز پارت بزاری؟؟😔🤔

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    سلام فرزانه عزیزم. چرا حقیقتا تازه کمی سرم خلوت شده، توی فکرم هست که بیشتر بذارم و به محض این که بنویسم میذارم براتون

    ۲ روز پیش
  • آرا

    2

    وای نویسنده مهربون خیلی ماهیی نمیدونم چرا اینقد وایب خوبی ازت میگبرم هم قلمت فوق العاده س هم خودت بینظیری❤️ممنون که با مخاطب همراهید

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    منم از تو وایب خوبی میگیرم، خوشحالم که دارمتون♥️😍

    دیروز
  • مسیحا

    1

    وایی صباا من امشب خوابم نمیبره عرر خیلی خوب بودد

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خداروشکر که دوسش داشتی😍

    دیروز
  • راز

    2

    شیرم ببرم پدرام ببین دخترمون رو بین چند نفر گرگ کشید بیرون شیر تو بیشه

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    وااای 😅😅😅

    دیروز
  • سحر

    2

    آخ چقدر آروم شدم حسابی از گندم حرصم گرفته بود دختره نکرده ازش بپرسه باهم حرف بزنن خیلی نامردیه اینجوری با غیرت یه مرد بازی کردن

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره اونم پدرامی که یه‌کم حساس‌تره!

    دیروز
  • ستاره

    2

    میخوام بگم ایوول به پدرام ولی امان از درد قلب پدرام و گندم ک بازیچه یه مشت پست فطرت شدن رو چیکار کنم انشالله این بار گندم با پدرام کنار بیاد و سوتفاهم ها برطرف بشه

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ایشالا ستاره جانم

    دیروز
  • رایکا

    1

    ولی صبا همونطور که تو بیوت هم نوشتی همین یذره عشقیم که وجود داره و ادما ازش حرف میزنن بخاطر وجود زن هایی مثل توئه که تو داستاناشون لااقل خالق این مردهان:)) مرسی عزیزدلمم، خسته نباشیی کلیی

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    قربونت برم آخه عزیزم🫂😭♥️

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    قربونت برم من عزیزممم😍😍

    دیروز
  • الهه

    2

    یعنی پارت جدید رو ک دیدم بخاطر پارت قبلی با یه غمی بازش کردم ک نگو ولی خداروشکر قلبم برگشت سرجاش صباخانوم مراعات قلب پدرام پسند مارو بکن

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    چشم الهه جانم، از این به بعد حواسم هست😍♥️

    ۲ روز پیش
  • رایکا

    1

    آخبش..اتیشی که از دیشب و پارت قبلی تو جیگرم بود خاکستر شد بالاخره..صبا جونم پدرام تو دنیای واقعی کجا پیدا میشه؟؟

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خب خدارو شکر، نمیدونم دقیقا کجا، ولی میدونم یهو سرو کله‌ش پیدا میشه😍

    ۲ روز پیش
  • رایکا

    0

    آخخ..پدرامم زود بیا که منتظرمم:))

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    🥲😅😍

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️