پارت صد و سی و سوم :

بر خلافِ میلم دندون روی جیگر گذاشتم و صبر کردم. باید هر طوری که بود امشب رو تحمل می‌کردم.
قطعا مهیار کِرمی داشت وگرنه که از روی علاقه به من نبود این اصرار بی‌جهتش.
پیکِ دیگه‌ای خوردم و انگار چون سیگار کشیدن آزاد بود، منم سیگارم رو، از روی میز برداشتم و روشن کردم. گوشی رو برداشتم و توی تکستی به گندم نوشتم: "کجایی؟!"
گوشی رو روی میز گذاشتم و چشمم توی سالن چرخید. سالن بزرگی بود و انگ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • دلارام

    0

    چقدر از مهیار بدم. اومد اشغال اونم بی دلیل از پدرام کینه داره. اخه چرا ما دخترا انقدر لجبازیم اخه دختر این چکاریه موهات کم نبود نامزد مهیار بودنت دیگه چ کوفتیه

    ۲ ساعت پیش
  • Z.k

    1

    از همونی که میترسیدم اتفاق افتاد ،نه نه اخه چرا گندمک😫😫

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    چی بگم آخه!

    دیروز
  • Zeynab

    1

    گندم انتقامشو با گرفتن خودش از پدرام گرفت کاش ازش می پرسید بعد حرف مهیارو گوش میکرد😔😔

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    گندم فکر کرد تمام وقت اشتباه اعتماد کرده

    ۳ روز پیش
  • فاطمه

    1

    آخ پدرام قلبم.واست داره تیکه تیکه میشه شرمنده عزیزم 😔😔

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خدا نکنه فاطمه جانم😭🫂

    ۳ روز پیش
  • لیلی

    3

    با اینکه توی رمان ها زیاد این صحنه روخوندم ولی نمیدونم چرا این دفه از این قسمت رمان متنفرشدم وای خیلی بد کرد😭

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره خیلی تلخه!

    ۳ روز پیش
  • Sara

    2

    اشکام ریخت صباا😭😭خدا بگم گندم رو چیکار نکنه

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    سارا نه...درست میشه

    ۳ روز پیش
  • هانی

    2

    وای نه این اتفاق حق پدرام نیس کاش گندم اول با خودپدرام حرف میزدی بعد همچین کاری میکردی دلم به حال پدارم سوخت گناه داره

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    حقش نیست، ولی...

    ۳ روز پیش
  • سرو

    3

    احتمالا گندم رو باجون پدرام تهدید کرده باشن که تن به همچین چیزی داده وای خدا خیلی وحشتناک بود من که اصلا نمیتونم حال پدرام رو تصور کنم گناه داره بچه خدا میدونه الان چه حالی

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    حدست تا حدودی درسته!

    ۳ روز پیش
  • Zak

    2

    واای نه.حتی اگه سوری باشه قشنگ نیست

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    واقعا قشنگ نیست

    ۳ روز پیش
  • Darya

    4

    حقیقتا نمیدونم چی بگم واقعا شوکه شدم و دلم خیلی برای پدرام میسوزه 😥 آخهه این چه کاری بود دختر تو رسما کشتی اون بیچاره را ینی من اینجوری فکر میکنم که پدرام شاید با مرگ خواهر و مادرش تا حدودی کنار اومد ولی یه نیم جونی داشت که اونم گندم بی عقل زد به کل نابودش کرد 💔💔

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    آره نیمچه توان بچه‌رم ازش گرفتن!!

    ۳ روز پیش
  • رویا

    4

    گندم واقعا احمقانه ترین کار رو کردی این اتیش دودش بیشتر تو چشم خودت میره حق پدرام این نبود

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    حق پدرام این نبود دقیقا

    ۳ روز پیش
  • ایلای

    4

    صبا صباجان صبای عزیزم تورو خدا اون دوستمون راست میگه بخدا اینقد بدبختی داریم کاش اینقد همو جر میدادن ولی این نهه مهیار نهه لطفا زودتر بگذره این روزا دلم واسه پدرام کبابه آخ ننت برات بمیره پدرام

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    عزیزم صبور باشید، رمان بالا و پایین داره

    ۳ روز پیش
  • رایکا

    4

    صبا؟ عزیزم؟؟ صبا جان؟؟ اصلا منطقیه پدر این دختر هنوز نمیدونه چی به چیه کی به کیه انقدر زود نامزدی؟ صبا؟؟ مهیار نه لطفا.. وای صبا نه..ما ایرانیا به اندازه کافی سختی میکشیم نهه دیگهه پدرامم نهه

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    رایکای قشنگم صبور باش😍🤣

    ۳ روز پیش
  • راز

    1

    ای دختر آخرش هم حرف نزدی چراا زارر من کار کنم برات پدرام

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    فکر کرد بازم ممکنه خطا کنه

    ۳ روز پیش
  • هانی

    0

    ولی به نظر من از این تلنگرها نیاز داشت ،خیلی بهش فرصت داد که مخفی کاری نکنه ،مگه یه دختر از زندگی چی میخواد،به جز علاقه یکم صداقت

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اون که اره، باید زودتر میجنبید

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️