تو که مرده بودی به قلم محبوبه لطیفی
پارت نود :
آن شب، بعد از رفتن کیان، مدت زیادی کنار پنجره ماندم.
اسم سامان هنوز گوشهای از ذهنم بود، اما بیشتر از آن، حرفهای شب قبل کیان.
این بار اگه ناراحت باشی، میمونم.
نمیدانستم چرا همین یک جمله اینقدر ذهنم را به هم ریخته بود.
شاید چون برای اولین بار، به جای اینکه از من بخواهد گذشته را فراموش کنم، قبول کرده بود که گذشته هنوز بینمان ایستاده.
گوشیام رÙ
لطفا صبر کنید...
