پیمان به قلم زهرا باقری
پارت هفتاد و ششم :
- ماهان تندتر برو! تندتر دیگه!
- بابا اگه تندتر از این برم هممون میریم اون دنیا، این چجوری جا نمیمونه؟!
صدای ماهان خیلی واضح داشت میلرزید و وقتی دقت کردم دیدم حق هم داره. سرعتمون بیش از حد مجاز بالا بود و وقتی چرخیدم عقب دیدم خبری از حیدری هم نیست. ماشین اونقدر سریع میرفت که انگار وصلش کردن به هواپیما. حتی نمیشد خونه های اطراف و درست حسابی دید و از کنار همه چیز مثل برق رد میشدیم.

لطفا صبر کنید...

میم
1همینم از علیرضا بعید بود،همش بلده ایرادارو بگیره و بگه هیچ کاری نکردن بخصوص حیدری و پیمان،دیگه فکر اینم نمی کنه همه بخاطر اون این خطرارو به جون خریدن وگرنه جنا با اونا کاری نداشتن 😏🙏🏻