پارت هفتاد و پنجم :

- یعنی اینا میتونن جلوی بیست و پنج تا جن و بگیرن؟
ماهان برای یادآوری به شهاب گفت:
- بیست و دو نفر! چرا که نه؟ اگر بشه با اسلحه کشتشون پس با اینا هم میشه، لازم باشه همشون و میفرستیم به درک!
ماهان تک تک جمله هاشو با حرص و خشم ادا میکرد و این رفتارش برای همه، حتی شهابم قابل درک بود. شاید برای همینم کسی به خودش زحمت مخالفت و نداد.
ده دقیقه بعد همه ی تشک ها جمع شده بود. تو تمام مدتی که هم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیل۳۰

    1

    چقد رو مخن اینا 😆😆 هم ترسیدیم هم خنده مون گرفته

    ۵ روز پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    جنا یا خودشون؟؟

    ۴ روز پیش
  • سهیل۳۰

    1

    جن های غیر محترم رو میگم 😁😁

    ۴ روز پیش
  • زارا۶۴

    2

    فقط اون دوتا جن بامزه تو خونه ی حیدری 😂کاش تو یه رمانت این دوتا بامزه هم نقش داشته باشند

    ۷ روز پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    این دوتا بامزه هم ولی ممکنه یهو به هیولا تبدیل بشن مثل جاوید😂😂

    ۷ روز پیش
  • میم

    2

    چرا میگه خودخواه،اگه بود اینجا نبود با اون موجودات بجنگه،حیدری فقط خیلی مغرور و خودشیفتست فکر می کنه شکست ناپذیره 🙏🏻

    ۷ روز پیش
  • میم

    2

    احتمالا اینم نفر چهارم از اون بیست و پنج نفره که قراره به درک بره 😁

    ۷ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️