پیمان به قلم زهرا باقری
پارت هفتاد و پنجم :
- یعنی اینا میتونن جلوی بیست و پنج تا جن و بگیرن؟
ماهان برای یادآوری به شهاب گفت:
- بیست و دو نفر! چرا که نه؟ اگر بشه با اسلحه کشتشون پس با اینا هم میشه، لازم باشه همشون و میفرستیم به درک!
ماهان تک تک جمله هاشو با حرص و خشم ادا میکرد و این رفتارش برای همه، حتی شهابم قابل درک بود. شاید برای همینم کسی به خودش زحمت مخالفت و نداد.
ده دقیقه بعد همه ی تشک ها جمع شده بود. تو تمام مدتی که هم
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا باقری | نویسنده رمان
جنا یا خودشون؟؟
۴ روز پیشسهیل۳۰
1جن های غیر محترم رو میگم 😁😁
۴ روز پیشزارا۶۴
2فقط اون دوتا جن بامزه تو خونه ی حیدری 😂کاش تو یه رمانت این دوتا بامزه هم نقش داشته باشند
۷ روز پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
این دوتا بامزه هم ولی ممکنه یهو به هیولا تبدیل بشن مثل جاوید😂😂
۷ روز پیشمیم
2چرا میگه خودخواه،اگه بود اینجا نبود با اون موجودات بجنگه،حیدری فقط خیلی مغرور و خودشیفتست فکر می کنه شکست ناپذیره 🙏🏻
۷ روز پیشمیم
2احتمالا اینم نفر چهارم از اون بیست و پنج نفره که قراره به درک بره 😁
۷ روز پیش
لطفا صبر کنید...

سهیل۳۰
1چقد رو مخن اینا 😆😆 هم ترسیدیم هم خنده مون گرفته