این شهر شاهد بود به قلم حنانه بامیری
پارت چهل و ششم :
آسانسور شیشهایِ اختصاصی با غرشِ بم و مهارشدهای در دلِ چاهکِ بتونی بالا میخزید و با هر شمارهای که روی نمایشگرِ لمسی روشن میشد، گویی دریا یک فرسنگ از دنیای زندهها فاصله میگرفت و به مغاکِ تاریک هلدینگ نزدیکتر میشد. شیشههای دودی، منظرهی محو و خاکستریِ شهرِ تهران را زیر لایهای از غبار و دود نشان میدادند؛ شهری که زیر پای غولهای اوروبوروس لگدمال میشد.
رهام با تفرع
لطفا صبر کنید...

نادیا
0اوه دریا توی تله مسیح افتاد