پارت چهل و ششم :

آسانسور شیشه‌ایِ اختصاصی با غرشِ بم و مهارشده‌ای در دلِ چاهکِ بتونی بالا می‌خزید و با هر شماره‌ای که روی نمایشگرِ لمسی روشن می‌شد، گویی دریا یک فرسنگ از دنیای زنده‌ها فاصله می‌گرفت و به مغاکِ تاریک هلدینگ نزدیک‌تر می‌شد. شیشه‌های دودی، منظره‌ی محو و خاکستریِ شهرِ تهران را زیر لایه‌ای از غبار و دود نشان می‌دادند؛ شهری که زیر پای غول‌های اوروبوروس لگدمال می‌شد.
رهام با تفرع

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نادیا

    0

    اوه دریا توی تله مسیح افتاد

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️