بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت چهل و هشتم :
آراز که استرس بد شدن حال روشا را داشت، بعد از کلنجار رفتن با خودش با روشا تماس گرفت تا جویای حالش شود
- خوبی؟... میخواستم مطمئن بشم حال بد نشده باشه
- نه فدات شم خوبم... خیلی ممنونم که نگرانمی
آراز از سر ناراحتی تماس را طولانی نکرد و به همان پرسیدن حالش بسنده کرد.
شهاب صبح خودش را زودتر به دانشگاه رساند به امید اینکه بتواند قبل از شروع کلاس با روشا حرف بزند تا شاید کمی از استرØ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
راز
1شهاب مامانش مرده بود یا جدا شدن؟باباش تا مریض شده اومده خونه پیش مامان روشا بعد به شهاب گفته صفر خارج از کشورم.شهاب بیچاره اگه بفهمه داغون میشه نمیدونه باباش دوتا زن داره
۱۹ ساعت پیشراز
1ای خدا ببین آدما با ی ناراحتی و کینه به کجا کشیده میشن
۱۹ ساعت پیشناهید
1من حس میکنم شهاب برادرش نیست و روشا تو فهمیدن حقیقت دچار خطا شده ، اخر داستان هم بهم برسن🫡
دیروزهناسه
3خخ چقدر زود نقشه ات گرفت. خواستگاری .اول برید به بابا جون سر بزنید بعد فکر چیزای دیگه باشید
دیروزریحان
6دختره حال بهم زن چطور میتونی برادرت ابراز علاقه کنه و تو به بازی کثیفت ادامه بدی
دیروزبهار
1ای جان بهترین کار🤣🤣
دیروزمهسا
3به به رفوزه داره یه وری میره تو کوزه
دیروز
لطفا صبر کنید...

ضحی
1من هم دلم برای آراز میسوزه هم عمیقا دلم میخواد شهاب داداشش نباشه و اخرش به هم برسن