پارت چهل و هفتم :

آراز از ماشین پیاده شد، به کاپوت تکیه داد و سیگاری روشن کرد.
روشا اجازه داد آراز کمی تنها باشد تا با این قضیه بهتر کنار بیاید؛ در این فاصله نگاهی به تلفنش انداخت تا بداند از شهاب خبری هست یا نه؟
یک پیام که نوشته شده بود
" خوبی روشا؟ چی شده؟ "
همین یک پیام کوتاه خیال روشا را بابت بهم نخوردن نقشه‌اش تا حدی راحت کرد و لبخند روی لب‌هایش آورد.
کمی بعد از ماشین پیاده شد و به سمت آØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    قصه تکراری فرق گذاشتن بین بچه ها.. قصه تکراری ترجیح پسر به دختر.. این یه قصه بسیار پرتکرار در سطح ایرانه که فک نمیکنم توی خانواده ای تکرار نشده باشه.. ولی از یه طرف حق با آراز هم هست.. شهاب چه گناهی کرده که باباش اونو به دختراش ترجیح میده

    ۲ روز پیش
  • شادی

    0

    ولی جدا از هرچی درسته که می خواد باباش رو غیر مستقیم مجازات کنه ولی عذابی که شهاب قرار تحمل کنه واقعان حقش نیست و نامردیه

    ۲ روز پیش
  • بهار

    6

    نمیدونم چقدر از دست بابات زجر کشیدی ولی حق شهاب نیست ،چون خیلی مهربونه ، مطمعا هستم، بفهمه باباتون چکار کرده ، این ارث و میراث رو نمیخواد

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️