اراذل اوباش به قلم سعیده براز
پارت نود و ششم :
-نه مامان جلو نیا، نکنه یه وقت...
شکوه اما بی توجه به عطا جلو می آید و او را در آغوش می گیرد.
-حرف نزن، یه ساله بغلت نکردم، واکسن زدم دیگه کم حساس شو...
شکوه که عطا را در آغوش می گیرد، شکوفه و شوکت هم جلو می آیند و بعد از در آغوش گرفتن برادرشان، من را هم در آغوش می گیرند.
هنگام در آغوش گرفتن شوکت متوجه برآمدگی شکمش می شوم و ابتدا به شکمش و بعد به چشمانش نگاه می کنم که با ذوق می گوید:
لطفا صبر کنید...

ریحانه
0❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️