اراذل اوباش به قلم سعیده براز
پارت نود و پنجم :
لحظاتی را عطا به نگاه کردنم می گذارند و بعد دست راستش را بلند می کند و اشاره می کند که به آغوشش بروم، پاهایم از شدت هیجان سر شده اند اما نمی گذارم مانع رسیدن به آغوشش شود از لبه ی میز کمک می گیرم و خودم را به عطا می رسانم و روی پایش می نشینم و سرم را روی شانه اش می گذارم.
او با یک دست در حال فشردن من به خودش است، گویا می خواهد مرا در خودش حل کند و من از این نزدیکی و حرارت بدنش مدهوش شده ام و د
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
شهناز
0خیلی قشنگ بود 😍😍
۲ هفته پیشریحانه
0❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲ هفته پیشریحانه
0عطا از دست رفت یکی کمکش کنه😂😂
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0خیلی قشنگ بود ،چقدربرای هر دوشون خوشحال شدم .