پارت صد و پنجم :

نگاهش را به سگ داد، ناخواسته خم شد تا او را نوازش کند. سجاد از نیم‌رخ دختر گونه‌های سرخش را نگریست که چطور در ارتباط با حیوانی پشمالو واکنش نشان داده‌اند. تار های مویی که کنار گوشش پایین آمده بود، او را مانند دختری عادی‌ نشان می‌داد. او... دلرباست.
نگاه طلوع بالا آمد و به سجاد افتاد، همان موقع سجاد هول هولکی سرفه کرد و سمت بهداد چرخید. مرد! عاقل باش! با گرد شدن چشم‌های بهداد، سجاد لبش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت بهزاد خوان زاده در رمان تبهکار هوسباز بهزاد خوان زاده
تصویر شخصیت فرزانه طاهری در رمان تبهکار هوسباز فرزانه طاهری
تصویر شخصیت متین افتخارمنش در رمان تبهکار هوسباز متین افتخارمنش
آخرین نظرات ارسال شده
  • آیلا

    0

    فاطی جونم عالی عاشقتم😘🫠 فاطی جونم توروخدا یه پارت هدیه بده من شخصیت خشایار هم خیلی دوست دارم خیلی رکه والا😂😂 یه حسی بهم میگه با سجاد دوست میشه

    ۱۱ ساعت پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    نمی تونم هدیه بدم متاسفانه 😬

    ۷ ساعت پیش
  • آیلا

    0

    باشه پس من تا یک شنبه هفته بعد از کنجکاوی میترکم هم کنجکاوی هم قراره یکشنبه جراحی بشم اصلا نمیدونم میتونم پارت رو بخونم یا نه حالم چطوری میشه ولی عاشقتم 🫂😥🥺🫠

    ۵ ساعت پیش
  • مهسا

    0

    آفرین خشایار، نمیدونم هدف خشایار پشت حرفش چیه ولی همین که به طلوع هرزگیش رو یادآوری کنه هم دلم شاد میشه

    ۹ ساعت پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اره حالا چرا اومده باز یه بحث دیگست

    ۷ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️