آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت صد و بیست :
عرفان، پوزخند صدادار دیگری در پاسخ به فریادهای مهراب زد.
پوزخندهایی که مهراب را ناخواسته جریتر میکرد و عرفان را از این حالت، شاد و مسرور.
موبایل را با سرشانهاش حفظ کرد و درحالی که برگهای درخت را یکی پس از دیگری از شاخه جدا میکرد، لبهایش را برای گفتن تهدید بعدی از هم فاصله داد تا اینکه با پیچیدن صدای جیغ فوقالعاده محکمی که آغشته به وحشت بود و شبیه صدای آشوب هم بود، بند دÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
باتری رو شوخی میکنی یا جدی گفتی؟!
۱۲ ساعت پیشماهی
0نه بابا دراون حدم نیست نگران نشو باتری رو برا شوخیش گفتم
۱۱ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خداروشکر👌🏻
۱۱ ساعت پیشفاطیما
0من خودم وقتی کتونی سفید رو خوندم از قلم نویسنده به شدت خوشم اومد و عضو چنل شدم بعدم همون جا فهمیدم رمان آشوب رو قراره منتشر کنی و تصمیم گرفتم حتما بخونمش چون قلم زیبایی دارید🫠❤️
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
لطف داری فاطیما جان ♥️
۲ روز پیشرزا
1وای چه پارت پر تنشی اصلا انتظارش را نداشتم آخی من تازه عاشق مهراب شده بودم حدیث جون خوب ما را داری اذییت می کنیا مهراب مون رادنگیر ازمون 😭😭
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مهراب رو نکشم یعنی؟
۴ روز پیشزن حدیث
0همه رو به کنار از من نمیترسی که اینو میگی؟
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه👀😂
۴ روز پیشزن حدیث
0نه؟ یعنی نمیترسی😂🔪
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه🤣یادت نمیاد ارسلان رو کشتم؟
۴ روز پیشزن حدیث
0بله فقط منم باهاش کشتی😂
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دیگه هرچی کراش مراش داشتی بنداز دور😂ما مجردیم میتونیم کراش بزنیم، تو دیگه نه🔪
۲ روز پیشزن حدیث
0زن روزی صد دفع روش کراش میزنم با اینکه شوهرمه😂🫣 بقیه برا خودتون🤣
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خیلی هم عالی
۲ روز پیشسارا
0چرا اینجوری شد مهراب نمیره ولی خوب میشه عرفان و پسر عمش برن زندان بیچاره اشوب شاید جون بچش در ازای جون مهراب معامله شه 🥺 💚
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شایدم رفتن
۲ روز پیشنسترن
1شوخیه دیگه؟! مثل ارسلانه که به کشتنش دادی بعد معلوم شد که کشته نشده مگه نهه
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چه بگویم🙃
۳ روز پیشنسترن
0حقیقت را بگو😂😂
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حقیقتاً مهراب پَر👀
۳ روز پیشنسترن
3فعلا که هستش عرفان قراره پر بشه
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خیلی مطمئن حرف میزنی نسترن
۳ روز پیش🦢آواز قو🦢(زن اردوان)
1عرفان بیزارم ازت ک مهراب رو کشتی 😭
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
لعنت بهش
۳ روز پیش🦢آواز قو🦢(زن اردوان)
1منی ک یخ کردم با این پارت 💔😭
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
💔👀
۳ روز پیشسهیل۳۰
2چی بگم یعنی مهرآب مرد واقعا😳😳 لهراسبی شیطان صفت چی بودی افتادی وسط زندگی اینا
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره :)
۳ روز پیشفاطمه
0دقیقا همینطوره 👌 👌
۳ روز پیشیه بنده خدا
1چ.. چی.. چیشد؟ ها.. هان؟شو.. شوخی.. شوخیه دیگهه؟؟ م.. مگه نه حدیث؟(با لکنت فراوان که همراه کلی تعجبه بخونید)
۵ روز پیشنگار
0یه بنده خداا کجایی که مهراب مردد وایی وایی الان بخدا سکته میکنم😭،(ولی من که فکر میکنم آشوب می تونه با قدرتش نجاتش میده و همه امیدم به آشوبه)💙💙
۵ روز پیشیه بنده خدا
1وایی نگارر منم دارم پشت گوشی سکته را میزنمم نبایدد همچینن میشدد😭😭البته من هم به اشوب امید دارم هم به محافظ که واقعا دلم نمیخوادم امیدم ناامید شه وگرنه چند ماهی رو افسردگی میگیرمم
۵ روز پیشنگار
0عرر اره محافظان می تونه بیاد مارو از افسردگی نجات بده وگرنه من که دق میکنم آخه بدبخت تازه وقتی هم فهمید آشوب بهش علاقه داره که داشت جون میداد خاک تو سرت آشوب من نمی خوام مهراب بمیرهه نهه من نمی خوام من😭😭💙💙
۵ روز پیشیه بنده خدا
1اخه کی دلش میخواد بمیره بچم؟ تنها نیستی عزیزمم حتی اگه دو درصد احتمال داشته باشه بقیه خوشحال باشن من خودم همه جوره پشتتم و هم نظرم باهات و پا به پای هم دق میکنیم و افسردگی میگیریم😭😭
۵ روز پیشنگار
0واقعا کی دلش میاد؟قربونت بشم منم پشتتم خدا نکنه دق کنی گلم ،ولی نترس منم پا به پای تو دق میکنم و افسرده میشم عزیزمم بیا باهم برا مهراب عرر بزنیم ببینیم پارت بعدی چی میشه😭😭💙💙
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خداوکیلی فکر نکنم کسی خوشحال بشه از مرگ مهراب
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
این پارت درسی بشه برامون که قدر عزیزانمون رو بدونیم🙃
۵ روز پیشنگار
0به جون نَنَم برام درس میشه فقط مهراب نمیره باشه💙💙
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امید داشتنم چیز خوبیهها، حتی وقتی که فایدهای نداره
۵ روز پیشنگار
0حدیث دختر قشنگ؟وقتی چشای من تهدید آمیز گرد بشه چی میشه؟واس چی اینجوری میگی ته دلم خالی میشه خو😭💙💙
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂😂
۴ روز پیشزن حدیث
0حدیث لوکیشنتو پیدا میکنم میام سراغتاا
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
جونممم🤣🤣🤣
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همدردی کنید آروم بشید😁
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شوخی نیست بچهها
۵ روز پیشنگار
0یعنی چه؟الان واقعا باید باور کنم مهراب میمیره اینجور نگو حدیثث😫💙💙
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
پارت بعدی رو بخون
۴ روز پیش...
0اولین باری که استوری ی رمان آشوب رو دیدم با خودم گفتم این همون رمانیه که واسه خوندن پارت بعدی حاظری خودتو جرر وا جرر کنی و وقتی شروع کردم به خوندش دقیقا همین شد🫠🫠
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
لطف دارید به من🥲پشمام از این همه محبت..
۴ روز پیشمحیا
3ای وای حدیث جون من ۲ساعته دارم گوشی و چک میکنم پارت جدید بخونم که آخرش بشه مردن مهراب نه خواهش میکنم 😭😭🩷🩷
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ببخشید واقعا🥲دیگه رمانم پستی و بلندی داره خب
۵ روز پیشمحیا
0ممنون ازت حدیث جون هم پارتارو به موقع میفرستی هم طولانی وهم به کامنتا جواب میدی خسته نباشی🌹🌹💚💚
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربونت برم ❤️
۴ روز پیشنگار
0صدرا خاک تو سرت ،احسان خاک تو سرت ،آشوب خاک تو سرت ،نگار خاک تو سرت عرفانن مگه نگیرمت🔪مهراب خاک توسر توهم💙💙
۵ روز پیشنگار
0عرفانو جیغ زدم💙💙
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
گفتما چرا گوشم درد گرفت
۵ روز پیشنگار
0خونه ما نبودی ببینی چه جیغی زدم وقتی اون صحنه رو خوندم مگرنه شرط می بندم *** گوشت *** میشد😂😅💙💙
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🤣🤣
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چرا به خودت فحش میدی آخه😂🫣
۵ روز پیشنگار
0من عصبی بشم بخومم فوش میدم😅ولی دلیل فوش دادن به خودم این بود که قبلاً یکمی دلم برا عرفان تخم سگ می سوخت اما الان کافیه یه چاقو بدید دستم تا بکشمش🔪🤧💙💙
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نده خب
۴ روز پیشنگار
2بخدا هر لحظه امکان سیل راه افتادن با اشک های من هست به جون خودم الان میزنم زیر گریه آخه عرفان رسمش این نیست از پشت چاقو زدن رسمش این نیست اسلحه رو سر عشق دیدن و به فکر کشتن بودن اصلا رسمش این نیست💙💙
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
الهی بگردم💔
۵ روز پیشنگار
0خدا نکنه🤧💙💙
۴ روز پیشهانی
0وای نه نه نه.من تحمل نبود مهراب رو ندارم ،تو رو خدا حدیث فقط یه برق لازم داره ،ناامیدمون نکن ،مهراب رو نجات ندی تا یه هفته نزدیک هیچ رمانی برای خوندن نمیرم ،عرفان دستت قلم بشه الهی،احسان بی شرف به جای اینکه میانجی گری کنه چرا این روش رو انتخاب کرد آخه 😭😭
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هیچکدوم تحمل نداریم💔تحمل دیدنِ داغون شدن آشوب رو هم نداریم :)
۴ روز پیش
لطفا صبر کنید...

ماهی
0واای نه منو میکشی حدیثث اینکارو با قلبم نکن قلبم با باتری کار میکنه نکن اینکارو بامن نکن