پارت بیست :

احتمال می‌داد که خان با شنیدن این حرفش از کوره در برود و یقه‌اش را بچسبد یا حتی یک سیلی جانانه نصیبش شود اما سکوت و کوتاه‌آمدن را هم نشانه‌ی ضعف می‌دانست، همان ضعفی که خان منتظرش بود از او ببیند و دست بیاندازدش!
برخلاف تصورش، خان با وجود اینکه خشمش از منقبض شدن فک و مشت‌شدن دستش پیدا بود، آرامش کلامش را حفظ کرد و با صدای بمش غرید: اینا فقط چندتا از اون شرایطی هستن که دخترم لیاقتش رو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    1

    دیشب قبل از خواب یه لحظه اومدم چک کردم دیدم یه پیام اومده فکر کنم قسمت جدید ژوانه بعد تا صبح همش تو فکرم بود کاش خوابم نمی اومد میخوندمش ..الان بالاخره وقت پیدا کردم اومدم دیدم مال دیار بود پیامش 💔💔

    ۳ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    عزیزمممم... بازم ژوان بیشتر از دیار پارت داره در هفته که البته بارها گفتم اگر اعضای رمان بیشتر کامنت بذارن، پارت هدیه می‌ذارم. 😊

    ۲ هفته پیش
  • شادان

    1

    کاش زودتر پارت امشب بیاد ..🥰🥰

    ۳ هفته پیش
  • آناهیل

    2

    خوبه بالاخره دانیارم یه حامی پیدا کرد البته هیشکی حریف ایرج نیست همیشه ی خدا یه برادر ارث خور وجود داره🤦 ♀️

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    بله متأسفانه 💔👌

    ۳ هفته پیش
  • آناهیل

    1

    فواد تو خوابم نمی دید که روژان همچین پدر سختگیری داشته باشه، رحمش به هیشکی و هیچی نمیاد😣

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    آره، حتی خود روژانم چنین تصوری نداشت ❣

    ۳ هفته پیش
  • میم

    1

    همه فکر می کنن دانیار عاشق روژانه ولی خودش چرا انکار می کنه،یعنی دلیلش همین حرفای ایرج یا واقعا حسش برادرانست 🤔🙏🏻❤️

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    دانیار مظلوم... بزودی مشخص میشه 🥺💔

    ۳ هفته پیش
  • میم

    1

    چقدرم حریص این بشر،هم سهم دانیار بالا کشیده هم روژا رو می خواد بفروشه ،باز ملک و انلاک برای خدیو جمع کنه 😠

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    👌👌💔

    ۳ هفته پیش
  • میم

    1

    ما رو باش فکر می کردیم خرف اسرین باور کرده،این فقط دنبال بهانه بوده بندازدش بیرون 😏

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    آره، الکی فقط جلو چشم بقیه میگه مثل پسرم... 💔

    ۳ هفته پیش
  • شادان

    1

    دقیقا معلوم بود ایرج دنبال بهونه بوده ..

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    آره، حتی یه ذره نخواست حرفای خود دانیار یا روژان رو بشنوه

    ۳ هفته پیش
  • شادان

    1

    نورا خانم چه خوش خیالهه.. حتما ایرج کوتاه میاد و چشم از مال دنیا برمیداره

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    واقعا...👌

    ۳ هفته پیش
  • شادان

    1

    اخ جوون پارت جدید💕💕

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    🥰🥰😘

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️