پارت بیست :

احتمال می‌داد که خان با شنیدن این حرفش از کوره در برود و یقه‌اش را بچسبد یا حتی یک سیلی جانانه نصیبش شود اما سکوت و کوتاه‌آمدن را هم نشانه‌ی ضعف می‌دانست، همان ضعفی که خان منتظرش بود از او ببیند و دست بیاندازدش!
برخلاف تصورش، خان با وجود اینکه خشمش از منقبض شدن فک و مشت‌شدن دستش پیدا بود، آرامش کلامش را حفظ کرد و با صدای بمش غرید: اینا فقط چندتا از اون شرایطی هستن که دخترم لیاقتش رو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آناهیل

    0

    خوبه بالاخره دانیارم یه حامی پیدا کرد البته هیشکی حریف ایرج نیست همیشه ی خدا یه برادر ارث خور وجود داره🤦 ♀️

    دیروز
  • آناهیل

    0

    فواد تو خوابم نمی دید که روژان همچین پدر سختگیری داشته باشه، رحمش به هیشکی و هیچی نمیاد😣

    دیروز
  • میم

    1

    همه فکر می کنن دانیار عاشق روژانه ولی خودش چرا انکار می کنه،یعنی دلیلش همین حرفای ایرج یا واقعا حسش برادرانست 🤔🙏🏻❤️

    دیروز
  • میم

    1

    چقدرم حریص این بشر،هم سهم دانیار بالا کشیده هم روژا رو می خواد بفروشه ،باز ملک و انلاک برای خدیو جمع کنه 😠

    دیروز
  • میم

    1

    ما رو باش فکر می کردیم خرف اسرین باور کرده،این فقط دنبال بهانه بوده بندازدش بیرون 😏

    دیروز
  • شادان

    1

    دقیقا معلوم بود ایرج دنبال بهونه بوده ..

    دیروز
  • شادان

    1

    نورا خانم چه خوش خیالهه.. حتما ایرج کوتاه میاد و چشم از مال دنیا برمیداره

    دیروز
  • شادان

    1

    اخ جوون پارت جدید💕💕

    دیروز
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️