ژوان دل به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت بیست و یک :
صدای جروبحث بالا رفته بود و در عین حال هیچکس از اهالی عمارت جرئت نداشت پا به آن اتاق بگذارد و دخالتی کند. فقط همگی گوش تیز کرده بودند و فهمیدند این ایرج بود که با آن زبان نافذ و تسلطش، توانست خواهرش را به آرامشی کاذب وادارد و قرار بر این شد بهمحض آنکه سرنوشت روژان و خواستگارش رقم خورد، دانیار به عمارت بازگردد.
روزها و شبها در پی یکدیگر میآمدند و میرفتند. سایهی سنگین نبود فؤاد ب
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
میم
1این بهجت نکبتو کاش یکی خفه می کرد،بدترکیب چه حکومتی می کنه برای خودش،نمی دونم از قبل مادر روژان زن خان شده یا بعد 😠
دیروزمیم
1فکر کنم اولیه باشه بهتره ،حداقل سرد و بی روح نیست ،مثلا اومدن خواستگاری،اولی اگه مهربون نیست ولی اخمم یه احساسه بالاخره 😁
دیروزمیم
1شاهان گفته بود به فواد وقت بده که خودشو ثابت کنه، با سروش هم آشنا بشو،الان فواد اگه نتونه دیگه چه کاری از شاهان که قبولشم نداره برمیاد 😔🙏🏻❤️
دیروزمیم
1فکر نکنم دیگه اینقدرم زود فواد تسلیم شده باشه ولی با وجود اون مادر فولادزره عمرا بتونه شرایط خان رو جور کنه 🤔
دیروزمیم
1این شا داماد بدبخت رو چرا معرفی نکردن،کدومشون بود،ما اعصابمون خورد شد بجای روژان 😮
دیروزشادان
1شاهان بیچاره کلی باید حواسش به همه چی باشه ..
دیروزشادان
1خوشحالم که فواد رفت..اخه حیف روژان نیست با اون پسر و مادر فولاد زره اش وصلت کنه ..
دیروزشادان
1ای بابا بالاخره سروش کدوم بود ؟
دیروز
لطفا صبر کنید...

آنا
0ولی فکر می کنم یه اتفاقی برا فواد افتاده باشه، کنجکاوم ببینم کدوم یک از این خانزاده ها سروشه