دولیو به قلم آرزو شریفی
پارت پانزده :
نمیدانم تصمیمم در مورد فرید درست بود یا نه؟ ولی حالا باز چیزی برای از دست دادن داشتم.
در جواب فرید گفتم:
- دوستم... خودکشی کرد... نمیخوام دلوین هم...
فرید سکوت کرد. خوب میدانستم الان چشمانش را بسته است و با انگشتهایش شقیقههایش را ماساژ میدهد.
فرید بهانهای برای قطع کردن تلفن آورد و من خیلی خوب پریشانیاش را درک میکردم.
شب مشغول انجام کارهای عقب مانده خانه بودم که فرید
لطفا صبر کنید...
