پارت بیست :
مینشینم و مشتاقانه در نگاهش زل میزنم.
_ واقعا؟ داستان عشقت رو برام میگی؟
نفس عمیقی میکشد و دهنی شیلنگ قلیان را دوباره به دست میگیرد و قبل از اینکه از آن کام بگیرد تکانش میدهد:
_ پاشو بچه، پاشو برو یه دستی به سر و صورتت بکش دل این مردک رو بیشتر بیقرار کنی... ببینم چطور میخوای محبتی که این همه سال بهت داشتم رو جبران کنی...
جا میخورم و کمی در همان حالت به او زل Ù
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
اینم بدشانسی منیژه بدبخت بود که مهر دخترش افتاد تو دل زرین
۲ روز پیشزی زی
0واای چه قدر حرصم میگیره این کریم بهش نگاه می کنه خجالتم نمی کشه
۳ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
کریم وخجالت؟ نو نو
۲ روز پیشمیم
1فکر کنم اینجوری بدتر میفته تو دامشون،اگه با هم همدست شده باشن چی،همین جوریم از پس یکیشون برنمیاد عقدشم بشه دیگه هیچی 🥺🥺
۴ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
امیدوارم کار به اونجا نکشه
۳ روز پیشمیم
1وای اینا دیگه چه جانوارایین،حداقل یه ذره نقش آدم دلسوز بازی کنید،کریم از زرین بدتر،این از اون بدتر،گفتم الان بخاطر آتیه میگه می رسونمش دکتر 😮😮
۴ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
🤒🤒
۳ روز پیشمیم
1کاش حسام زودتر میومد،اون کمکش می کرد،ولی زرین فکر نکنم برای آزادیش کاری کنه،مگه اینگه محکومیتش تمام بشه 🙏🏻💚
۴ روز پیش
لطفا صبر کنید...

زی زی
0زرین بااین همه بی رحمی چطور به آتیه به چشم بچه ش نگاه کرده و ازش محافظت کرده