پارت بیست و یک :
پشت سر کریم راه میافتم تا پیش الیاس برگردم، تماسش تمام شده و در حالیکه موبایل را به جیبش برمیگرداند در آستانهی در به سمتم میچرخد.
_ تو نمیخوای این سر و وضعت رو درست کنی؟
جامیخورم و در حالیکه یکقدم به عقب برمیدارم اخم میکنم.
_ عادته دیگه، بعدشم مگه الان غریبه اینجاست؟
نگاهش جوری جدی و طلبکارانه است که انگار زن عقدی او هستم و خبر ندارم.
_ مگه ندیØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

سالی
0کریم نمی خوابه جایی سردش شه این محبتاشم به جای خوبی ختم نمیشه