پارت نوزده :
بالای پلهها برمیگردم و باخنده به غلام نگاه میکنم.
_ قرار نیست برام کاری بکنه همین که بیآزاره بسه...
بدون توجه به واکنش غلام در چهارچوب در آشپزخانه قرار میگیرم و به رحیم نگاه میکنم که بازهم به فکر فرورفته و انگار در عالم دیگریست. فائزه در قابلمهاش را میگذارد و در حالی که از درد کمر ناله میکند برایش یک چای میریزد و به من نگاه میکند.
_ تازه از خواب بیدار شده...
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
نه😂
۲ روز پیشمیم
1این که زرین تو این کثافت خونه ای که راه انداخته خودش شرکت نمی کنه عجیبه اما ادعای عشق فهمیدن،زرین کجا عشق کجا 😮😮
۶ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
زرین هم خودش زخمخوردهست آدما رو زخمای زندگی عوض میکنه
۶ روز پیشمیم
1چرا هیچ حرفی از حسام نمی زنه،یعنی تو این نقسهدهاش حسام نیست 🤔
۶ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
نه فعلا حسام پنج ساله که زندانه
۶ روز پیشمیم
1لعنتی چرا اینجوری شدن کلمه هام،کاش می شد بعد ارسالم نظرو پاک کنی،حسام تو این نقشه هاش نیست یعنی
۶ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
اشکالی نداره عزیزم باش هرکدوم زیاد غلط داشت پاک میکنم سخت نگیر❤️
۶ روز پیش
لطفا صبر کنید...

زی زی
0میشه تند تند پارت بذاری؟🥲