پارت هجده :
"زمان حال"
اولین شبی است که به اتاق شب نشینی ارازل نرفتهام، غلام را دست به سر کردهام که ناخوشم اما کوثر و فائزه بوهایی بردهاند که شک ندارم امشب زیر گوش شوهرانشان پچ میزنند. از واکنش رحیم نگرانم، باید خود را برای آن اماده کرده و از او بخواهم صبور باشد و اعتماد کند. کتاب را کنار میگذارم و دستم روی پریز میرود تا چراغ را خاموش کرده بخوابم که کسی به در ضربه میزندØ
لطفا صبر کنید...
