کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت هفتاد و هشتم :
***
دیانا تایپ کرد: وای اون جنازهی آدم بود!
پیام کوبار توی یک پنجرهی کوچک گوشهی صفحه، نمایش داده شد: آره دیگه جنگه...
داشتند با استفاده از یک برنامهی فیلم آنلاین که مخصوص زوجهای روابط راه دور طراحی شده بود فیلم میدیدند.
دیانا به پهلو روی تختش دراز کشیده بود و از خانم پاییز به عنوان پایهی موبایل بهره میبرد. ثانیه به ثانیهی فیلم، کوبار را کنار خودش مجسم میکرد و آر
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
هعی...
۳ هفته پیشزری
0چه ضربه شصتی 😂هستی یه کاری کرد که دیانا بیچاره موند.. ولی ب نظرم ارزش دارع ..چون شناخت آدمای نزدیک خیلی خوبه..به نظرم یه جور پیشگیری بهتراز درمانه😂🤭
۳ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
دقیقاااا
۳ هفته پیشمامان عسل
0یعنی رایان خواستگار هیوا بود یا فرید ؟ دیانا چرا دلخور شد🤗
۳ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
فرید خواستگار هیواست، رایان پسرِ فریده. دیانا ناراحت شد چون بهش نگفته بودن رایان پسر فریده
۳ هفته پیشZ.k
0خوشم میاد از این هستی که اینقدر زرنگ و باهوشه ولی دایانا گناه داشت
۳ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
بعضی وقت ها باید بفهمیم چه آدم هایی دور و برمونن، حتی به قیمت شکسته شدن دلمون
۳ هفته پیشتارا
0خیلی موافقم با این حرف ازغریبه ننالم که هرچه بامن کرد آن آشنا کرد
۳ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
واقعااا
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

مریم
0وای چقدر این هیوا .. دلم واسه هستی سوخت که خواهرش.. ولی خوب رفتار کرد