پارت چهارده :

سرجایش ایستاد و با فاصله از او مثل یک انبار باروت منفجر شد و فریاد زد:
- شما پیش خودتون چی فکر کردید؟ منم اگه بخوام می‌تونم جوابتون و بدم اما ترجیح میدم به کمک دوربین مدار بسته به رئیس اطلاع بدم.
و خواست از کنارش رد شود و بیرون برود که غاشیه با یک حرکت راهش را سد کرد و با تفریح یک دستش را در جیب فرو برد و سری به نشانه‌ی افسوس جنباند و همراه تک‌خندی گفت:
- فقط یادت نره قبلش هم Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غاشیه در رمان غاشیه (نسخه اصلی) غاشیه
تصویر شخصیت ماهور در رمان غاشیه (نسخه اصلی) ماهور
آخرین نظرات ارسال شده
  • آرامش

    0

    یا حضرت نوح وجد اندر جدش این دیگه کیه

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️